ستون آخر- یادداشت من برای شماره اول ماهنامه جنوبگان

1 نوشتن برای صفحه آخر نشریات -که این روزها به یکی از بهترین صفحات روزنامه‌های کشور مبدل شده- همیشه جزو علاقه‌های من در طی این سال‌های روزنامه‌نگاری بوده و هر جا که در نشریه‌ای می‌شده، سعی کرده‌ام این صفحه با تعریف متفاوتی نسبت به بقیه صفحات منتشر شود و پُرمخاطب بودن این صفحات به این تمايل من دامن زده. 

2 چند سال پیش‌تر از این که هنوز مطبوعات استان در ماه عسل خود بودند، در مطلبی نوشتم که چرخه‌ی اقتصاد نشریات خوزستان باید به تعداد مخاطبان آن گره بخورد. این روزها که حال و هوای نشریات ابری است و دوستان مطبوعاتی‌ام همه ناراضی از شرایط اقتصادی‌اند، باز هم محتوای آن مقاله صدق می‌کند و ای کاش به جای افزایش کَمّی مطبوعات - به‌خصوص روزنامه‌ها- و توسعه‌ لجستیکی که برخی نشریات پیش گرفته‌اند، بهبود کیفیت؛ سرلوحه قرار می‌گرفت و مخاطب استان به جای استفاده از رسانه‌های جایگزین، به نشریات استان روی می آورد و  چرخ مطبوعات به مراد مي‌گشت و نسل‌هاي جديدي از روزنامه‌نگاران مي‌آمدند و ما دوباره...

3  در این ماه خبر دار شدم یکی دیگر از هنرمندان خوزستانی هم از این دیار مهاجرت کرده، اتفاقی که این روزها بین همه نخبگان‌مان می‌بینیم. اپيدمي رفتن به‌سوی فضایی بهتر برای فعالیت است. پای صحبت‌ بچه‌های نخبه این استان که می‌نشینی همه دلگیرند و توقع توجه بیشتر را دارند. قصد زیر سئوال بردن کسی نیست چرا که مسئولین هم از کارهایی زیربنایی و اساسی می‌گویند که باید انجام شود و تا به امروز نشده. نخبگان و شهروندان یک جامعه سرمایه‌های اصلی آن هستند، باید فکری کرد هرچند امروز هم دیر است.

4  حمید فرخ‌نژاد بازیگر آبادانیِِ سینمای ایران، سیمرغ بهترین بازیگر مرد را در جشنواره فیلم فجرگرفت و اگر اهل شبکه‌های اجتماعی باشید، حتماً موج خوشحالی همشهریان‌مان را از این بابت دیده‌اید. به همین سادگی خوشحال می‌شویم و حتی برای یک دقیقه هم شده به خوزستانی بودنمان افتخار می‌کنیم.

5 «جنوبگان» دست کم برای من اتفاق متفاوتي بود که بعد از سال‌ها میل و رغبتی مجدد برای حضور تمام عیار در یک نشریه را زنده کرد. مطالب این شماره را- به دلیل طراحی‌ای که انجام دادم- تقریباً خوانده‌ام، ترکیبی است از آنچه که در نشریات امروز استان کم‌رنگ شده است: مصاحبه، تحلیل و مقالاتی که از دل تحریریه بیرون آمده است.  هدفم ارزیابی و داوری درباره این مطالب نیست اما رویکرد فرهنگی‌ـ‌ اجتماعی نشریه، تلاشش برای پاسخ به مخاطبی که مد نظر قرار داده، دعوت از تحریریه کارآزموده‌ و جوانی که این روزها کم‌تر از آن‌ها تولید مطالب را در نشریات‌ استان را می‌بینیم،  برایم جالب است. حال این تلاش جمعی پیش روی شماست و بازخوردی که از شما مخاطبان خواهیم گرفت، ‌بر ادامه راه جنوبگان تاثیر مستقیم خواهد گذاشت. همه ما  منتظر نظرات شما هستیم.

چگونه به اهواز عشق بورزیم

در جمعی گرم صحبت بودیم که به مانند همه بحث های دیگر ما اهوازی ها به چرایی عدم توسعه درخور اهواز نسبت به کلانشهرهایی دیگر چون اصفهان - قیاس همیشگی ما خوزستانی هاست- و... رسیدیم و از میان به این نتیجه رسیدیم - این هم از اتفاقات نادر در مباحث جمعی است- که ما اهوازی ها فاقد یک هویت شهری هستیم و نتیجتاً از سطح پایینی از همبستگی اجتماعی بهره می بریم. از همین نقطه است که می توانیم شاهد باشیم که این عدم تعلق خاطر به اجتماع محلی و شهرمان منجر به عدم مطالبه حقوق حقه مان می شود و شاید حتی اگر بتوانیم سنگی را در راستای توسعه شهرمان برداریم، بی خیال از کنارش بگذریم که این را جامعه شناسان فقدان مشارکت اجتماعی (شهروندی) می خوانند.

در عوض همیشه طلبکاریم (بحق) و حتی از همفکری با تصمیم گیران و مدیران شهری و... نیز دریغ می کنیم و به اصطلاح عامیانه آن فقط «غُر» می زنیم. ژست روشنفکری مان شده است که به مسایل کلان و ملی بپردازیم و در نهایت در نوشته هایمان از مسئولین بابت عدم توجه به اهواز و خوزستان گلایه کنیم و کمتر به مسئولیت و نقش خودمان به عنوان شهروندان یک شهر بپردازیم. بگذارید یک مثال ملموس بزنم؛ چندبار با این صحنه مواجه شده ایم که شهروند عزیزمان زباله هایش را از شیشه ماشین به بیرون بیاندازد؟ اصلاً این هم پیشکش، چند بار وقتی مشکلی عمومی را دیده ایم با نهاد مرجعش، تماس گرفته ایم. چند بار به جای مطالبه وام، شغل و دیگر مسایل شخصی مان از نمایندگان این شهر، فرماندار و دیگر مسئولین توضیح خواسته ایم. اصلا این به عهده مسئولین خودشان وظیفه دارند کشف مشکل و پیگیری کنند، چند درصدمان این شهر را می شناسیم و می دانیم قدمت تاریخی اش به چه زمانی بر می گردد.

این وظیفه شهروندی بخش مغفولی است که باید فکری اساسی به حال آن کرد اما همین جا یک سئوال مطرح می شود که آیا ما اصلا خودمان را اهوازی (شهروند اهواز) می دانیم؟ آیا هنگامی که خارج از محدوده قلمرویی این شهر خودمان را معرفی می کنیم، اهوازی بودنمان را اول به رخ می کشیم یا زبان/گویش/ لهجه/ زادگاه آبا و اجدادی مان را ؟ پیشتر برویم چه چیزی باعث می شود این احساس عدم تعلق خاطر و هویت شهری در ما اینقدر پررنگ باشد بافت جمعیتی متکثرمان؟ حجم بالای مهاجر پذیری و مهاجر فرستی مان؟ آیا به قول بزرگی اهواز تنها به محل کاری مبدل شده که موقتی و گذری است؟

از چند سال پیش این چراها همراه من بوده و هست اما این مسئله باید از ذهن من فراتر رفته به دغدغه ای برای متولیان امر، روشنفکران و اندیشمندان مبدل گردد- هرچند نشانه هایی از آن را می توان دید- اما تا تبدیل شدن آن به یک مسئله اصلی در این شهر راه بسیاری داریم. اما بگذارید با پاسخ به یک سوال که همه سوال های بالا را در بر می گیرد ادامه دهیم: چرا باید هویت شهری و رویکرد فرهنگی شهر به یک مسئله اصلی در شهر اهواز مبدل گردد؟

آنچه بالا گفته شد را اجازه دهید به صورتی علمی تر نیز باز کنیم با طرح این مسائل به این نقطه برسیم که ما در مدیریت و برنامه ریزی فرهنگی مان در اهواز اشکال داریم و ناخود آگاه به آن اذعان می کنیم اما بیشتر به معلول ها می پردازیم و در علت یابی (تبیین عوامل اصطلاح صحیح تری است) راه به جایی نبرده ایم.  به عنوان نمونه میلیون ها تومان صرف آموزش شهروندی و... می کنیم اما مسایلی را مطرح می کنیم که بیشتر آموزش شهرنشینی است و در آن به ریشه مسایل نمی پردازیم.

مهندسی و برنامه ریزی فرهنگی شهر یک عمل نیت مند و آگاهانه است که هدفش توسعه فرهنگی شهر با ترسیم اهداف، وضع مطلوب و چگونگی گام برداشتن در آن مسیر است و پیش شرط موفقیت آن نیز شناخت صحیح وضع موجود می باشد. شهر در سه سطح با هویت فرهنگی شهروندان در ارتباط است: 1. ایجاد حس تعلق به شهر و ایجاد هویت شهری 2. ایجاد هویت شهروندی و زیستن به شیوه شهرنشینی3. ایجاد حس تعلق به فرهنگ ملی؛

در زمینه هویت شهری باید گفت که این مقوله یکی از  مباحث مشترک بین رشته های علمی متعددی است که گشودن ابعاد آن شاید ما را از رسیدن به مراد دور نماید اما برای نشان دادن اهمیت قرار گرفتن رویکردی فرهنگی در همه جنبه های توسعه ، مدیریت و  برنامه ریزی شهری- نه فقط توجه صرف به برگزاری و اجرای برنامه های فرهنگی و آموزش های شهرنشینی-  ارکان اساسی آن را مرور کنیم:

الف) هويت كالبدي: نوع انتظام عوامل كالبدي و چگونگي سلسله مراتب در شبكه ها.

ب) هويت بصري و نمادی: شامل ارزش های زيبا شناختي، كيفيت احساس فضايي و امكانات ادراك موقعيت در فضاهاي شهري.

ج) هويت شناختي: به كيفيت و كميت آگاهي و اطلاع از فضاهاي شهري و زندگي همشهريان و نمادها و نشانه هاي شهري و ارزش هاي تاريخي و فرهنگي و غيره بستگي دارد. (دکتر نعمت ا... فاضلی؛ سمینار شهر فرهنگی و فرهنگ شهری، 1387، اهواز)

که هر کدام از این سه بخش خود حدیثی مفصل دارد و در یک نگاه به ما می گوید برای شهرمان باید فکری اساسی همه جانبه کرد و کلانشهر ما -که به طعنه بارها کلان روستا خواندیمش- کارکرد هویت بخشی خود را از دست داده در نتیجه شهروندان نمی توانند با آن ارتباط عاطفي و شناختي پايدار برقرار ساخته و از اين رو به احساس بی هويتی یا عدم تعلق و نيز احساس ناشناختگي دچار مي شوند و این هویت بخشی ایجاد نخواهد شد مگر رویکرد فرهنگی و هویت شهری به دغدغه ای اصلی مبدل گردد.

فصل آخر شورای سوم  

بگذارید مقداری از حال و هوای این روزهای شهر اهواز و گمانه زنی های این روزها دور شویم،  از این روزها چه نگاهی خواهیم داشت، درباره عملکرد این شورا چه خواهیم گفت؟

برای رسیدن به این نوع نگاه باید  روایت را از نوع تحلیلی به تاریخی مبدل کنیم و ببینیم در آینده چه خواهیم گفت.

پ ن : این مطلب در هفته نامه نشاط خوزستان به چاپ رسید

ادامه نوشته

شهر بی فردا

اهواز یکی از کلانشهرهای کشور است که در این سالها در شهرداری اش که باید زمینه ساز توسعه شهر باشد رنگ ارامش را ندیده ! ما این بار یک عضو شورا که می توانست با حضورش در شورا می توانست  انتخاب شهردار را میسر کند با بیانیه ای اعلام می کند که اگر شهردار را استاندار انتخاب کند بهتر است و ...  نمی دانم اگر کسی به دموکراسی - حتی اگر انتخاب به کام ما نباشد- اعتقاد ندارد چرا باید در انتخابات شورا شرکت کند .

باز هم ما می مانیم غم یک شهر: اهواز

حرفی برای گفتن

اینجا اهواز است؛ شاید بتوان از درد های این شهر گذشت اما نمی توان  نگران آینده اش نبود آینده ای گرفتار رایزنی هایی است که می دانی و می بینی که ره  به آینده ای فروزان ندارد و افول شاید نتیجه ای باشد که از این موقعیت دریافت می کنی و صدایت به جایی نمی رسد .پیش تر ها زیاد شنیده بودم که آنها که نمی دانند دردشان کمتر است اما بی خیال از کنارش می گذشتم اما حالا دچار شده ام دچار یک تناقض که آنهایی که می دانند نه تنها دردشان نمی آید بل از این فرصت ها برای خویش استفاده می کنند و به دنبال متاعی گذرا حاضرند این شهر را فدا کنند و دم بر نیارند.

یکی دو روز پیش با یکی از مسئولین  در راه برگشت از تهران همسفر شدم نصیحتم می کرد که مگر فلانی هم دوره تو نبود ببین وضعیت مالی و ... او چطور شده و تو هنوز لنگی. اشکال تو این است که بلد نیستی روابطت را عمقی کنی بلد نیستی از نوشته هایت امتیاز بگیری و گفت و گفت اما نتیجه ان چه که گفت در یک کلام این بود که تو بلد نیستی وارد باند و باند بازی ها شوی در حالی که این باند ها هستند که قدرت را در دست دارند.

شاید این روزها سختی و غم نان  یکی از دغدغه های شخصی من و بسیاری چون من شده که تا دیروز برای حفظ حرمت قلممان حاضر نبودیم تن به کاری غبر از روزنامه نگاری و نوشتن از حقایق بدهیم اما چند صباحی است که من تبدیل شده ام به یک کارمند هر چند هیچ گاه به یک کارمند روتین اداری مبدل نشده ام  و برای اندک جاه و مقامی به ذلت تن نداده ام اما دوستان مطبوعاتی من اکنون به راحتی معامله گرانی شده اند که از خیر همه منافع این شهر می گذرند .

بگذارید از خیر این ها بگذرم اما مگر می توان از درد های اسن شهر گذشت و نگران آینده اش نبود ...

کتاب، دغدغه روشنفکری و بازخوانی محتوا  

1)   میهمان خانه پدری ام هستم و با کامپیوتر زوار در رفته پنتیوم بوق ورمی روم تا شاید کارت صدایش نصب شود . کلی درگیر صدا بودم بی شک هر صدای صادره از سوی این وسیله های الکتریکی خوشحالم می کیرد انگار حسابی الکی خوش شده بودم – یک آدم سطحی تمام عیار!- یکهو صدایی آمد اما این صدا از موبایل هم عصر کامپیوتر ننه ام اما بازهم از صدا خوشحال بودم ، امید بود و یک پیشنهاد:  ویژه نامه کتاب داریم ، درباره آخرین کتابی که خوانده اید بنویسید.

وای که ما روزنامه نگار جماعت جان می دهیم برای چنین سوژه های تاپی انگار همه دنیا را بسته بندی می کنند هدیه می دهند به ما ؛ سوژه باب میلمان که خودمان به عنوان روزشنفکران عصر جدید عرضه کنیم و قلمبه ببافیم و لیستی از نویسنده های کوچک بزرگ را بدهیم و با سرچ کوچکی در اینترنت اطلاعاتی ردیف کنیم درباره نویسنده و کتاب مورد نظرمان به خورد شمای مخاطب بدهیم و شما هم که دیگر ما را  می شناسید...

2)   راستش را بخواهید چند وقتی است مطالعه هایم همه مرتبط با درس هایی شده که می خوانم، البته رشته ما هم کلی کلاس دارد و هم کلی مخالف، علوم اجتماعی ! رشته از این ناب تر و روشنفکری تر با هر کتابی تز جدیدی به دست می آوریم که کدام اندیشمند چه گفته و چه نگفته و خلاصه کلی جان می دهد برای پز دادن به عالم و آدم که انگار ما خود عقل کامل هستیم و کسی روی دستمان نیست . اما اشکال این نوع مطاله این است که در نهایت در حوزه ای مسلط هستیم که شاید برای پیشنهاد دادن کتابی برای ما مخاطب مناسب نباشد و در نهایت درسی است .

3)   پس از توضیحاتی که دادم باید مقداری به ذهنم رجوع کنم که آخرین کتاب غیر درسی – با تعریفی که گفتم-  چه بوده که قابل عرضه به شمای مخاطب باشد و شما هم بتوانید به آن دسترسی داشته باشید. پس یک تقسیم بندی کوچک را از بنده پذیرا باشد که در سه عرصه به شما آخرین کتابی که خواندم به ما ارایه دهم:

الف) ادبیات داستانی: شاید در این حوزه من مدتهاست کتابی را نخوانده ام ولی دوکتاب آخری که خوانده ام یکی همسایه ها اثر احمد محمود که نمی دانم اصلا این کتاب جایی برای تعریف من گذاشته یا نه؟ پس خودمانی بگویم اگر حتی آن را خوانده اید یاز خوانی آن لطف دیگری دارد ، تجربه کنید – من اینبار همسایه ها را به خاطر یک تحقیق مردم شناسی خواندم و هنوز هم ادامه دارد-  و دیگری فیلمنامه «نور ابدی یک ذهن بی آلایش» است که به لطف مترجم آن آراز بارسقیان قبل از چاپ خواندم در کنار دیدن فیلمش با بازی جیم کری و کیت وینسلت کلی و به کارگردانی مایکل گندری لذتی وافر داشت که شاید توصیه آن به شما خالی از لطف نباشد ( انتشارات افراز- بهمن ماه  1388- قیمت 4000 تومان).

نسخه الکترونیکی«نور ابدی یک ذهن بی آلایش»:

 http://www.asar.name/1980/09/araz57yahoo.html

ب)شعر : در این حوزه شاید  خواندن هوای تازه شاملو که همین چند روز پیش دقیق تر خواندمش جالب باشد.

ج) حوزه علوم انسانی: در حوزه علوم انسانی آخرین کتاب غیر درسی که خواندم  کتاب فلسفه امروزین علوم اجتماعی با نگرش چند فرهنگی نوشته برایان فی و ترجمه خشایاردیهیمی بود که چند سال پیش دوست عزیزی پیشنهاد داده بود و من فرصت خواندنش را پیدا نکرده بودم. خلاصه از این کتاب بگویم که وقتی با تعدد فرهنگ ها روبرو می شویم دستیابی به یک شناخت و احترام به نظرات دیگران  و در عین حال حفظ اصول فکری و عقیدتی مان و نقد خودمان و دیگران و یادگرفتن از آنها و بازتر فکر کردن، راهی است که این کتاب به شما برای دستیابی به آن کمک خواهد کرد.(انتشارات طرح نو ، 6500 تومان)

پی نوشت1: من کلا علاقه به بازخوانی و بازبینی هر از گاهی آن چیزهایی که از ان لذت می برم دارم و این بازخوانی ها مربوط به همین دو – سه هفته پیش است.

پی نوشت2:دیدن  فیلم و خواندن فیلمنامه با هم تجربه نابی است که اگر هرکدام به دستتان برسد بازبینی یا بازخوانی دیگری لذت دیگری دارد.

پی نوشت 3: قول داده بودم تعداد کلمات این نوشته 700 تا بیشتر نشود که نشد و شمای مخاطب خودسانسورها را به بزرگی خودتان ببخشید.

این مطلب به مناسبت ویژه نامه کتاب در هفته نامه امید جنوب نوشته شده ،و ویرایش نهایی هم نشده.

آینده اهواز

این چند روز اخیر نمایشگاه هفته پژوهش در حال برگزاری است و من به واسطه حضورم در غرفه شهرداری مرتب با یک سئوال از طرف مردم مواجه می شوم که اهواز چه خواهد شد آیا شاهد اهوازی پیشرفته مثل سایر کلانشهرها خواهیم بود و انواع و اقسام این سئوال ها. ما به واسطه حضورمان در شهردای خبر از پروژه هایی داریم که تا اجرایی شدن فاصله دارند و  برای حفظ حرمت شهرداری نمی توانیم از چرایی اجرا نشدن پروژه ها بگوییم ، پس ما می مانیم  چند پاسخ کلیشه ای بودجه مان مشکل دارد و ... 

پ.ن: اصلا به مدیریت بی ثبات در شهرداری هم کاری نداریم از عوامل جانبی هم هیچ چیز نمی گوییم، به جان خودم:d

کارونف فاجعه زیست محیطی و دردهای ناتمام خوزستان

باور کنید از نوشتن درباره دردهای این استان هم من هم سایر مطبوعاتی های استان خسته شده ایم روزی نیس که ننویسیم و نگوییم اما همچنان مشکلات این استان یکی ژس از دیگری نمایان است و شاید رمقی برای هیچ کداممان نمانده باشد دیروز یک سری وبلاگ ها و وب سایت ها به فاجعه زیست محیطی در کارون پرداخته بودند که شاید یکی از حرف های ما باشند

محمود رحمانی در فیلم  مادرم بلوط  به این فاجعه های زیست محیطی که برای کارون رخ می دهد ژرداخته اما در شرح دردهای خوزستان شاید این ها تنها گوشه هایی از آن را بیان کنند

به این لینک قدیمی از روزنامه  مرگ تدريجي كارون يك فاجعه زيست محيطي است یک نگاهی بیاندازید سال ۸۲ به این درد نگاهی کوتاه داشت اما همچنان ادامه دارد

کارون را دیگر به خاطره بسپار  مطلبی است که به فاجعه های زیست محیطی ایران پرداخته در این مطلب آورده است: آب کارون را با هزینه‌های هنگفت به استان‌های یزد و اصفهان انتقال دادند و امروز که تنها قطره‌ای را که از کارون باقی مانده‌ است، به عنوان نفس‌های آخر می‌خواهند به قم ببرند و از کارون یک سراب و توهم برای مردمش باقی بگذارند

کارون؛ رودخانه دیروز ، فاضلاب امروز  هم مطلبی است که عصر ایران درباره کارون نوشته

کارون رو به نابودی است هم گزارشی است که مهر درباره کارون به قلم علی نواصر و عکس های عبدالوهاب کروشاوی  منتشر کرده

روزهای تلخ در انتظار کارون هم گزارش تصویری است  موسسه فرهنگی زیست محیطی اتحاد کارون منشر کرده

فاضلاب بيش از 20 کارخانه صنعتي بزرگ به کارون مي ريزد  در باره وضعیت ورود فاضلاب ها به روزخانه کارون است

حالا اگر بخواهم به همه لینک ها در باره کارون ادامه بدهم شاید مدتها هم زمان ببرد و هم در حوصله وبلاگ نگنجد اما همه این ها را داشته باشید تا ببینید رودخانه ای که در کتاب های در سی در آن را تنها رودخانه قابل گشتیرانی ایران می دانشتند و تا همین چند دهه پیش هم کوسه داشته است به چه روزی افتاده است و برای ما همزیستان کارون چه مانده جز حسرتی ناپایان.

کارون اشارتی است به خوزستان، مردمانش و همه آن چیزهایی که به سادگی از دست می دهند.

یه مطلب پرید

یه مطلب رو در بلاگفا تایپ کردم ؛ پرید حوصلهعه ندارم دوباره از نو بنویسم فقط خلاصه اش رو میارم:

1. از شهرداری و شورای شهر اهواز هیچ خبری نیست هرچی هست گمانه زنی و خدس و گمانی بیش نیست.

2. من درباره مهندس شمسای فقط تحلیلی نوشتم که وظیفه یک روزنامه نگاره . من درباره ایشان قضاوت نکردم و نمی کنم ، ایشان برای اهواز یه سرمایه هست که باید حفظ بشه حتی اگر در شهرداری اهواز انتظارات را برآورده نکرد.

3. اعضای شورای شهر حتی اگر محکوم هم بشوند دفاع از کلیت شوراهای شهر یک اصل برای من و هر فرد دیگری است که به مردم سالاری باور دارند.

4. اطلاع رسانی درباره وضعیت اعضای شورای شهر باعث می شود ابهام ها رفع بشود و شهرداری به روند عادی برگرد

هنوز مانده ایم تا کشف حقیقت


الان تقریبا دو هفته است که رییس و دو عضو شواری شهر اهواز در بازداشت بسر می برند و شایعه تنها  محور اطلاع رسانی شده است . نمی دانم کی سیستم اطلاع رسانی در پرونده های اینچنینی درست می شود؟

هفته نامه نشاط خوزستان - شماره 82

هفته نامه نشاط خوزستان شماره ۸۲-

همراه با پرونده عزل شهردار اهواز در صفحات میانی

صفحات 1-8

صفحات 2-7

صفحات 3-6

صفحات 4-5

درحد انتظار نبود، در حاشیه عزل شهردار اهواز

روزی که در سال 61 به اهواز آمد،  حتی فکر نمی کرد  با مصوبه شماره   73-3 سومین شورای شهر اهواز شهردار این شهر شود و سرنوشت مدیریت افسانه ای اش را با جدال هایی همراه کند  که ناخوآگاه سالها تجربه و توانایی اش را به زیر سئوال برد . شیوه او در حفظ قدرت در سه دوران متفاوت سازندگی، اصلاحات و اصولگرایان گواه آن است که او مرد مرد قدرت است.  به یاد دارم تا همین چند سال پیش همکاران مطبوعاتی ام بارها برای گفت و گو با او تلاش کرده بودند و هر بار تلاششان به درهای بسته خورده بود و یکی از سردبیران یکی  افتخاراتش، گفت و گو با او بود. شرح او از  قانع کردن امپراطور برای مصاحبه و روی  نمایاندن در مطبوعات  را بارها برایمان روایت ها کرده بود و  هر بار آب و تابی بیشتر می گفت و آن را نشانی از کیفیت و نشریه و تلاش مطبوعاتی اش می دانست .، راست هم می گفت مرد در ای که گاه از او روایت های افسانه ای می شد هر  بار او  وسازمان طویل و عریضش و قدرت مدیریتش ستوده می شد و تنها پل ارتباطی او با جامعه مدنی، روابط عمومی سازمانش بود. اما وقتی مصوبه شورای شهر به وزارت کشور ارسال شد این بار ورق برگشت مهندس قدرتش را به جای در آنکه در گرو  بروکراسی ببیند،  مدیون قدرت دموکراتیک می دید.


ادامه نوشته

شهردار اهواز استیضاح شد

شمسایی شهردار اهواز عصر امروز  با ۷  رای از ۸ ذای حاضران در جلسه شورا برکنار شد.

محمد صفری سرپرست و بهرام نژاد گزینه شهرداری انتخاب شد.

این چهارمین استیضاح توسط شورای شهر اهواز بود کخ  سومین شهردار برکنار شده توسط شورای شخر اهواز  در دوره سوم بوده است.

پیشتر شورا با 50سئوال از شمسایی استیضاح ناموفقی انجام داد که اکنون با  ژس از چهار ماه شهردار تکنوکرات اهواز لا استیضاح برکنار شد تا یک شهردار اصولگرا جای وی را بگیرد.

مقایسه کنید

اهواز - پل هفتم پارک دولت

اصفهان - ساحل زاینده رود(میدان بزرگمهر)


سرگیجه های یک عصر اهواز

اهواز شهری که به ظن بعضی تنها با کارون و پل هلالی اش تعریف می گردد و به زعم بعضی تنها با نفتش و ما ساکنان این شهر از این همه هیاهو و تاریخ پر فراز و نشیبش که انگار مام ایران به غایت خود را در این خطه خلاصه کرده است در یک خواسته مشترکیم: توسعه شهر.

ناگفته پیداست که زندگی در اهواز - که این روزها ناامنی شده پتک محکمی که همه بر سر اهواز فرو می ریزندش- خاص و منحصر به فرد است. شهر ما دروازه تمدن های بسیاری در ایران بوده، چه مدرنیته، چه اسلام و چه عیلام، اما در میانه راه قرن ها این شهر به زوال رفته و ققنوس وار سربرآورده و هویت شهر مانده و مردمانی که در جستجویش هستند. چندی پیش در جمعی نشسته بودیم و مهمانی قرار بود برای اولین بار از اهواز بازدید کند همه متفق القول می گفتند اهواز که جایی برای دیدن ندارد؛ من و همسرم هرچه اسم می بردیم که فلان جا را می شود دید و یا زابهمان نقطه بازدید کرد فایده ای نداشت انگار که ما اتهوازی ها عادت کرده ایم که شهرمان هیچ ندارد و شهر بی هویت ما انگار همین فقط همین 80 سالی که از بدیه اش می گذرد عمر داشته و بس.

حال برای توسعه شهر راهی نداریم جز اینکه یک بازنگری کلی کنیم و آنقدر بنویسیم تا توی گوش همه فرو برود که شهر مظلوم ما راه برای رفتن و حرف برای گفتن زیاد دارد حتی اگر ساکنان(نه شهروندانش) برای آن هویتی قایل نباشند و در سرگیجه های یک شهر و مدیران ان سهیم باشند.

پ.ن1: شهر اهواز هنوز مدلی برای توسعه ندارد و هنوز این شهر به عنوان یک مرکز بزرگ گردشگری ،تجارت و صنعت حرف های بسیاری برای گفتن دارد که به هیچ کدام توجه  نشده است.

مجتبی را به خاطر شهرزاد آزاد کنید

همین حالا خبر دستگیری مجتبی گهستونی را شنیدم . من و مجتبی سال هاست با هم همکاریم و از لحظه ای که خبر دستگیریش را شنیدم تنها چهره شهرزاد دختر کوچکش جلوی چشمانم است. او که مدتهاست تنها در حوزه میراث فرهنگی کار می کند خبر دستگیری اش یک بهت بزرگ برای من و همه بچه های دفتر همراه داشت. همین روز سه شنبه تا ساعت 12 شب در دفتر روی سال نامه ندای بهبهان کار می کردیم و او یکی از مصاحبه هایش را پیاده می کرد و قرار بود دو روز تعطیلی را مثل بقیه تعطیلات با بچه ها گردشگری برود (فکر کنم این هفته می خواستند بروند گناوه) به خاطر همین از خاموش بودن موبایلش نگران نبودیم تا این خبر را شنیدم. واقعا شوکه ام ان شا ا.. فقط یک سئوال جواب ساده باشد و شهرزاد زودتر بابا را ببیند.

درد سنگین ترک -نوشته ای برای تمرین هیچ نویسی

ترک اعتیاد کلا سخت و گاه ناشدنی است و به قول معتاد  ها بهتر است بگوییم مرخصی نه ترخیصی!

نزدیک به 25 روز است در هیچ نشریه ای کار نمی کنم ، واقعا درد می کشم واقعا سختی ترک اعتیاد را دارم حس می کنم ، سال هاست که می نویسم و طراحی می کنم و در یک کلام روزنامه نگارم وقتی بهه این ده - یازده سالی که گذشته نگاه می کنم که چقدر در منجلاب مطبوعات محلی دست و پا زده ام دلم به حال خودم و هم نسلان خودم که نسل طلایی را در مطبوعات این استان بوجود آورده ایم می سوزد حالا بجز تعداد انگشت شماری هیچکدام باقی نمانده اند...

فردا آخرین امتحان دوره لیسانسم را خواهم داد به عبارتی پس از شش ترمم و به عبارتی دیگر پس از هشت سال این درس خواندن لعنتی تمام می شود و من درد دارم درد نوشتن و دلتنگم واسه محیط روزنامه ها و هفته نامه هایی که می دونم در آن ها حتی کوچکترین استاندارد های حرفه ای را هم رعایت نمی کنند و حتی برای پرداخت هم نقش تعداد ساعات های حضورت را در نظر می گیرند و نه خروجی کارهای را مثلا در همین آخرین ماه کار کردنم در یک روزنامه محلی دریافتی در نظر گرفته شان با فرمول زیر بدست م یآمد

نصف تعداد ساعتهای کارکرد روزانه (4) * حقوق ساعتی اداره کار + اضافه کار (که حساب نشده بود.)

حالا شما لذت ببرید از کیفیت کاری که بر این مبنا انجام شود . حالا شمار چند صفحه از روزنامه را می بستید بماند. حالا کارمندان-نه روزنامه نگاران- تمام وقت چقدر خروجی کارشان از تو بیشتر یا کمتر بوده بماند و کلا همه چیز بماند فدای سیستم مریض مطبوعات استان خوزستان که از درد نبود یک نشریه حرفه ای باید مدتی کنار نشست و یا ترک کرد . با این ترک تنت درد بکند یا نه  مهم نیست ترک اعتیاد کلا سخت و گاه ناشدنی است.

باز خوانی همسایه ها

این روزها انگار یک موج همسایه ها خوانی در اینترنت بوجود آمده پیشتر هم کلی پیام و ایمیل داشتم که از من درخواست می کردند متن کامل و یا پی دی اف کاملی را از آن در اختیارشان بگذارم که نکات زیر را در این خصوص باید بگویم:

۱. نسخه پی دی اف که از وبلاگ من در ابینترنت منتشر شد پیشتر در سایت روزآن لاین تایپ شده بود که من جمع آوری و کنار هم گذاشتم برای دوستی که آن روزها به آن نیاز داشت که به طور فراگیری در اینترنت منتشر شدمی دانم آن یکی از ضعیف ترین چینش صفحات و ناقص ترین نسخه های همسایه هاست که دیده اید که متاسفانه تاکنون برای خودم فرصت بازخوانی ، ویرایش و تطابق با اصل کتاب پیش نیامده که این روزها با هدف تحقیق در خصوص اصطلاحات محاوره ای مردم اهواز در حال باز خوانی هستم که اگر شد و عمری بود یک سرو سامانی هم به این نسخه پی دی اف می دهم.

۲. به نظر من همسایه ها علاوه بر مطالعه اش به عنوان یک شاهکار و اثر ماندگار باید به عنوان اثری مردم شناسی  و زبان شناسی نیز مورد توجه قرار گیرد که فکر کنم جای کار بسیاری دارد .- اصطلاحاتش منو کشته. -چلب کردن - بودبود کردن - و یا اسامی چون چینووق-

 

محمد کیانوش راد به قید وثیقه آزاد شد

خبر کوتاه و شادی آفرین بود محمد کیانوش راد به قید وثیقه آزاد شد

http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=97842


نامه دختر کیانوش راد برای پدر در بندش

متن نامه ساجده کیانوش راد برای پدرش بدین شرح است:

اللهم فک کل اسیر

ای آزادی من از ستم بیزارم ،از بند بیزارم، از زندان بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.ای آزادی کاش با تو زندگی می کردم، با تو جان می دادم، کاش در تو می دمیدم، در تو دم می زدم، در تو می خفتم، بیدار می شدم، می نوشتم، می گفتم، حس می کردم، بودم.

ای آزادی، مرغک پرشکسته زیبای من، کاش می توانستم تو را از چنگ سازندگان شب و تاریکی و سرما،سازندگان دیوارها و مرزها و زندانها و قلعه ها رهایت کنم،کاش قفست را می شکستم و در هوای پاک بی ابر بی غبار بامدادی پروازت می دادم اما … دکترشریعتی

پدر محکم و استوارم

قریب چهار ماه است که از هر سو بر اصلاح طلبان ضربه ای وارد می شود و هر بار سخت تر از گذشته؛ هر کسی به خود اجازه می دهد صرفا به دلیل اختلافات عقیده و نظر هر تهمت و افترایی را وارد سازد و چه سخت و سنگین است زمانی که کسانی را متهم می سازند و در بند می کشند که همگی نه تنها جوانان این آب و خاک و پرورش یافته این نظامند که بعضا از پایه گذاران،دلسوزان و زحمت کشان این انقلاب بوده اند و هر یک نقش بسزایی در شکل گیری انقلاب و نظام داشته اند و همیشه خود را وفادار به آن می دانسته و می دانند.

فراموش نمی کنم که تو و همه همفکرانت در مقابل سوالات و انتقادات و قضاوتهای گاهآ عجولانه ما نسل سومی ها و چهارمی ها از شرایط حاکم بر کشورمان و یا دوران انقلاب و جنگ چگونه از امام و آرمانهایش عاشقانه و عاقلانه سخن می گفتید و از او همواره چون پیر و مقتدایتان یاد می کردید.

اما افسوس…

افسوس که در این چند ماه قدرت و مسند ریاست چشمهای آقایان را بسته و به اسم اسلام و انقلاب نه به ما، که به شما نیز رحم نمی کنند و از هیچ تهمت،افترا و حکمی ابا ندارند.

از 23 خرداد که شروع به دستگیری دوستان و همراهان همیشگی ات کردند، هر بار که خبری ناخوشایند از وضعیتشان در زندان می شنیدی، هر بار که به دیدن خانواده هایشان می رفتی، هر بار که تهمت جدیدی وارد می ساختند، هر بار که نمایشنامه تازه ای می نوشتند و اجرا می کردند، می دیدیم غم و اندوه را در چهره ات و اشکی که در چشمانت حلقه می زد.

بهزاد نبوی،میردامادی،سلیمانی،رمضان زاده،تاج زاده،امین زاده،عرب سرخی،ابطحی،مومنی و و و … اسامی ای بودند که هر روز یادشان را زنده می کردی ، برایشان دعا می کردی ، دل نگران خودشان و خانوادهایشان بودی و ما نیز در این حس و حال شریک بودیم و خود را از آنان جدا نمی دانستیم.

نوشتن این نامه بیش از اینکه برای گفتن از غم دوری و دلتنگی؛ بی خبری و بی تابی های مادر و چشمان نگران خواهرانم باشد که در مقابل سختیها و دلتنگیهای سایر خانواده های زندانیان سیاسی هیچ نیست؛ برای گفتن از دستگیری ناعادلانه و بی سابقه ای است که در حین دعای کمیل 30/7/88 رخ داد آن هم بدون هیچ حکمی. نمی دانم خبر داری یا نه؟ از بازداشت حدودا 28 نفر از خانمهای آن جمع ، دستبند زدن و انتقالمان به همان محلی که تو را هم برده بودند و بی خبری خواهرانم و سایر خانواده ها از وضعیت ما و اینکه کجاییم. برهم زدن مراسم دعایی که بی هیچ قصد و غرضی برپا گشته بود و با اشک و آه و ناباوری به پایان رسید .حتی نگذاشتند خداحافظی کنیم به بهانه اینکه پس از یکساعت بازمی گردید، پس از کشف 2-3 مورد مشکوک !!!

آخرین تصویری که از تو در ذهن دارم باعث آرامش خاطرم می شود، چهره خندان و آرامت و دعوت ما به آرامش و صبر درحالیکه دستبند بر دستانت زده بودند و با جوانان همراهت کردند. همیشه با جوانترها رابطه خوبی برقرار می کردی و آنها هم تو را دوست داشتند به خاطر طبع آرام و صبور و در عین حال شوخ و مهربانت. خوشحالم که حداقل تا ساعاتی پس از نیمه شب زیر یک سقف بودیم، کفشهایت را دیده بودیم اما وقتی دیگر کفشهایت نبود …

پدرم ؛ همانطور که همیشه در همه سختیها و مشکلات از ما می خواستی روحیه خود را از دست ندهیم، من، مادرم و خواهرانم محکم و استوار ایستاده ایم و نه تنها برای آزادی تو که برای همه زندانیان سیاسی تلاش کرده و نمیگذاریم حقتان پایمال شود.

اللهم فک کل اسیر

شمسایی هم در لبه خط

شورای سوم اهواز نشان داده که کم حوصله تر از آن است که یک شهردار بخواهد یک سال تمام را صرف زیر و بم کردن و به قول خودش مطالعه کند حالا شمسایی هم روی لبه تیغ استیضاح ایستاده با این تفاوت که این بار هنوز راه رایزنی بسته نشده اما باید از راه آن وارد شود که شمسایی یا همان به قول دوستان معجزه شورای سوم زیر بار رایزنی ها و .. نمی رود و شهر اهواز بی هیچ پیشرفتی روزگار می گذراند حالا کارمندان شهرداری از شمسایی و تیمش و شورای سوم متنفر باشند یانه، دودش به چشم مردم اهواز می رود.

متن این سئوال ها را که فکر کنم اولین نفر باشم که در فضای اینترنت می گذارم را ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

جفای فیلم پخش شده از بی بی سی به خوزستان و احمد محمود

بی بی سی فارسی را شاید همه ما دیده و یا حداقل درباره آن خوانده ایم برنامه آپارات این هفته فیلمی از احمد محمود نشان داد که شاید برای ما خوزستانی ها که بیشتر از سایر ایرانی ها به او و آثارش دلبستگی و نزدیکی داریم غنیمتی بود اما آنچه در این فیلم به وضوح مشهود بود بومی زدایی از محمود بود شاید بگویید خب چه اشکالی دارد محمود به عنوان یک نویسنده بزرگ ایرانی از وی یاد شود اما جواب من بی درنگ آن خواهد بود که آثار محمود مردم نگاری و تذکره ادبیات جنوب است و او یک نویسنده بزرگ خوزستانی است که می درخشد. شاید انتخاب مصاحبه شونده هایی که جنوب را درک نکرده اند بزرگترین عیب این فیلم بود اگر بجای آن ها از نویسنده های جنوبی - خوزستانی سراغی می گرفتند می فهمیدند که عظمت او و آثارش و نزدیکی آن ها به زندگی به سبک خوزستانی چقدر شکوهمند است.

محمود قسمت بزرگی از هویت شهر، استان و منطقه ماست آن را از ما نگیرید.


پ.ن: از آنجایی که ما خودمان را آخرت دموکراسی می دانیم به دلیل اظهار نظر دوستانی که معتعقدند  بی بی سی تنها پخش کننده این فیلم بوده و باید از سازنده فیلم انتقاد کنید، عنوان را تصحیح کردم اما یک نکته ای که هدف و مراد من از این مطلب بود به این نکته توجه داشت که بسیاری تمام تلاششان بر " یک بعدی سازی " فرهنگ ایران هستند و بومی شدن بسیاری از چیز ها از جمله ادبیات و هنر را نمی پسندند.

به هر حال صفحه صفحه کتابهای محمود بوی کوچه های اهواز و خوزستان و جنوب را دارد به احترامش او را بیشتر بشناسیم.


انفجار در اهواز

ساعت 3  صبح صدای انفجاری شنیدم به گمانم که دوباره یکی از پاتیل های صنایع فولاد ترکیده همان موقع یک آیت الکرسی برای کارکنانش خواندم و بین خواب و بیداری ماندم. صبح که بیدار شدم با چک کردن اولین لینک ها انفجار مربوط به یک بمب معرفی شد الان شایعاتی هست که می گویند نزدیک پل سیاه - یکی از قدیمی ترین پل های اهواز - این انفجار رخ داده است. حالا صحت و سقم این خبر را باید بیشتر پی جور شوم و در اولین فرصت در صورت تایید می نویسمش.

پ.ن"خبر تاييد شد

خفه شدیم

این روزها که هوا همچون روزهای ما غبار و به قول روزنامه اعتماد خس و خاک آلود است من سخت دلم گرفته است از همه امیدهای از دست رفته و همه فرصت هایی که در دوره هشت ساله ریاست جمهوری آقای خاتمی از دست رفت و  نهادهای قدرتمند امروز - که علیه جمهوریت نظام و اسلامیت آن که دینی رحمانی و با دیدگاههای روشنی چون امام را نوید می داد نه دیدگاه تند احمدی نژاد و معلمانش - در آن دوره سیستم امروزی شان شکل گرفت. و امروز می بینیم که کلیه نهادهای مرتبط با جریان قدرت کاملا متشکل و با تصلب و تحکم برخورد می کنند ریشه های آن ها و امتیازاتی که امروز به آن ها داده می شود از سال های دولت آقای خاتمی سرچشمه می گیرد. و امروز اصلاح طلبان بدون  هرگونه ساماندهی بر لبه این تیغ قرار گرفته اند برای هر فعالیتی و لو کوچک باید بترسند که مبادا غیر قانونی باشند.

پ.ن: چند وقته دست و دلم به نوشتن نمی ره از تعطیلی تهران به خاطر هوا و انواع و اقسام آماری که برای احترام به هممیهنانم در تهران داده می شود لجم را درآورد آخر تا کی ما فقط یک شهرستانی بمانیم.و سال ها خاک بخوریم و انواع آلرژی بگیریم و کسی لب از لب نگشاید. این هم از بی عرضگی استاندار نشات می گیرد که مردم نقطه فراموش شده ذهن او هستند.

پ.ن2:از همه بازداشت های سیاسی واقعا ناراحتم توقع ما از این نظام این بود که آنقدر آغوشش گشوده باشد ه همه را با هر عقیده ای در بر بگیرد. برای ایران نگرانم و ناراحت.

1.                 اهواز با حضور خاتمی نشان داد که علی رغم همه محرومیت ها و سختی هایی که در چند دهه اخیر تحمل کرده باز هم نگاهش به مسایل کلان کشور سیاسی است و بجای توجه به مطالبات منطقه ای صرف که می توانست با کاندیداهایی چون رضایی و کروبی بدست آید، نگاهی کلان تر را برگزیده و در قاموس اصلاح طلبی اش به اصولی پایدار است که به راحتی می شد از جمع حاضر در اهواز آن را دید. هرچند بد اخلاقی های انتخاباتی در این مراسم را می شد از سوی هواداران آقای کروبی و احمدی نژاد دید ، اما اهواز یکسره سبز بود و خاتمی به عنوان حامی اصی میرحسین این نگاه در جمع مردم نهادینه کرد که باید از بین همه شایستگان موسوی را برگزید.

2.                 شاید پس از پخش فیلم انتخاباتی کروبی  بعضی از دوستان من به این تردید رسیدند که شاید با توجه به اینکه در فیلم اول آقای موسوی جنبه مذهبی - ملی موسوی بیشتر  توسط مجیدی - که من به انتخاب او به عنوان سازنده فیلم میرحسین انتقاد دارم و به اینکه وی جایگاه خود را به عنوان یک فیلمساز نمی داند و حتی در یک مقطع با جوسازی  و پاسخ به دکتر سروش خود را وارد فضایی کرد که به وی مرتبط نبود -  مد نظر قرار داده شده بود و توجه خاصی به برنامه های آقای موسوی و جاذبه های ایشان برای جوانان نکرده بود. و چند دقیقه انتها هم تبدیل به ویدیو کلیپی شده بود . شاید مجیدی که نشان داد شم سیاسی در کارهایش ندارد و فاقد یک شناخت همه جانبه از ذائقه ایرانی هاست  است و ترجیح می دهد در توهمات خود باقی بماند. شاید این انتخاب اولین اشتباه تیم میرحسین بود که این فیلم در حد و اندازه خواست ملت ایران نبود

3.                 در این چند روزه دوستانی از ستاد آقای کروبی شروع به تخریب میرحسین و آقای خاتمی کرده اند که به باور من این دوستان در اشتباهند و اخلاقی رفتار کردن در ارتباط با سایر اصلاح طلبان حتی اگر به عقیده خودشان همه به غیر از خودشان اشتباه می کنند کاری است که انتظار می رود.

4.                 درباره حضور بیست و پنج تا سی هزار نفری مردم اهواز در سخنرانی آقای خاتمی و حاشیه هایش دوستان دیگر به کرات  نوشته اند و از درگیری های بوجود آمده کلیپ هایی را مهدی محسنی در وبلاگ جمهور منتشر کرده که می توانید ببینید اما بی انصافی دوستان جناح مقابل همین بس که جمعیت حاضرین را 500 نفر اعلام می کنند.

5.                 اجازه بدهید فعلا تحلیل های دیگر را در خصوص فضای فعلی انتخابات در خوزستان را در زمان دیگری مطرح کنم اما همین نکته را بگویم که 23 خرداد رای اول در خوزستان میرحسین خواهد بود. منتظر 2   2  خرداد باشید.

6.                 این آهنگ ها هم برای میرحسین خوانده شده دوست داشتید دانلود کنید

1.تتلو ـ ایران سبز


2.

3.

 

 

سخنرانی های این سه روز در خوزستان

نام سخنران

مکان سخنرانی

 

 زمان سخنرانی

احمد مسجد جامعی

اهواز – ستاد اصلاح طلبان

 

چهار شنبه - ساعت 20

احمد مسجد جامعی

اهواز –حسینیه باوی ها

 

چهار شنبه - ساعت 20:30

علی باقری

 

آبادان –دانشگاه نفت

چهار شنبه – ساعت 18

 

علی باقری

 

آبادان –چهار راه امیری

 

چهار شنبه- ساعت 20

علیرضا رجایی

دزفول

 

چهار شنبه – ساعت 18

علیرضا رجایی 

اندیمشک

 

چهار شنبه – ساعت 20:30

الهه کولایی

اهواز

 

پنج شنبه – ساعت 19

سید  رضا خاتمی

امیدیه

 

جمعه -  ساعت 19:30

سید رضا خاتمی

سربندر

 

جمعه –ساعت 21:30

عبدالله رمضان زاده

هفتگل

 

جمعه - ساعت 20

عبدالله رمضان زاده

بهبهان

 

جمعه – ساعت 22

داوود سلیمانی

دزفول

 

جمعه – ساعت 18:30

داوود سلیمانی

شوش

 

جمعه – ساعت 21:30

سید رضا خاتمی

ایذه

 

شنبه – ساعت 17

سید رضا خاتمی

باغ ملک

 

شنبه -  ساعت 18:30

سید رضا خاتمی

رامهرمز

 

 

شنبه – ساعت 20

علی عزتی  (نماینده دهلران)

اندیمشک

 

پنج شنبه- ساعت 20 

جدول سخنرانیهای ستاد احزاب و گروه های اصلاح طلب استان خوزستان از  چهارشنبه 13 خرداد ماه تا شنبه  16 خرداد

خاتمی در اهواز

در همین حوالی ما جایی است بریا من وتو جایی که 12  سال از اولین سخنرانی اش گذشته و دوباره به آن باز می گردد. مسجد ارشاد را می گویم که خاتمی پس از 12سال دوباره می خواهد  در آن سخن خواهد گفت و دوباره در این دغدغه ایم که آیا خواهد توانست در آن سخن بگوید یا مانند 76 ...

اما امروز ما اهواز را سبز خواهیم دید و خاتمی دوباره حماسه می سازد. ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم.


پ.ن: مکان سخنرانی هنوز تغییری  نکرده خبری شد حتما در اینجا خواهم گفت.

روزنوشت

۱. ستاد ائتلاف اصلاح طلبان خوزستان(یاران خاتمی- حامیان میرحسین) تشکیل شد. فکر کنم بشه توش خوب کار کرد.

۲. یه رفیق خوب این روزها داره به جمع متاهلا اضافه می شه واسش شادی آرزو می کنم امیدوارم از ترشیدگی در بیاد.

روز سرنوشت

فردا روز انتخاب رییس شورای شهر  است. رییس شورای شهر اهواز پیش از این سید حمید حسن زده بود که یک تنه تلاش بسیاری را برای تثبیت جایگاه شورای شهر اهواز و شوراها انجام داد. هرچند طرفداران قدرت متمرکز و دولت نهم ترجیحشان بر این است که او دیگر بر سر کار نباشد و رییس شورای شهر اهواز فردی گوش به زنگ باشد.

گوش به زنگی رییس شورای شهر اهواز نتیجه اش همان خواهد بود که سال هاست بر اهواز گذشته است و کلان شهر اهواز را به کلان روستایی مبدل کرده که برای هر فعالیتی در شهر اهواز و هر تلاشی مدتها باید دوید تا اگر منافع شخصی یا گروهی کسی زیر سئوال نرود، آن گاه شاید بتوان با کار از نقطه صفر و ساختن زیرساخت هایی که سال هاست اهواز از آن ها بی بهره است اگر و اگر و اگر شد بتوان کاری انجام داد .

دلم برای اهواز می سوزد شهری بی پناه بدون هیچ حامی ای.. اهواز همچنان در کشمکش آن هایی است که منافع شان در عقب ماندگی این شهر است و......

آرامش در روزهای پر دغدغه

روزهایی که می گذرد روزهای مهمی در تاریخ ایران ماست نگاه همه جهان تا چند روز دیگر به انتخابات ایران جلب می شود و همه ما که فعالیت در عرصه های سرنوشت ساز را حق خود و یکی از راه های تاثیر بر روی آینده خویش می دانیم  چنین روزهایی پر مشغله و پردغدغه ترین روزهای سال مان خواهد بود. من با همه تمایل شخصی که به آقای کروبی دارم و احساسم مرا به سوی ایشان می کشاند اما عقل و منطقم و باورم به ایشان مرا مجاب می کند که او را در اولویت بدانم و برایش تلاش کنم.

من شاید این روزهایی که گذشت باید تلاش بیشتری برای راهم و باورم می کردم اما  التزام به همه آنچه که پیش از این گزیده ام مرا از گزیدن زودتر از موعد باز می داشت اما امروز دیگر  وقت اش رسیده اما من دیگر خسته ام آن عادل ۴ سال پیش نیستم انگیزه ام خیلی کمتر شده شاید بهتر است بگویم شاید ترجیح می دهم گوشه ای بنشینم کتابی بخوانم و نگاه کنم، نگاه به افقی دورتر از همین چند روزه و گاه خسته از همه تعهد ها و پیش تر گزیده ها.

این روزها بیشتر یک بعد از ظهر بی دغدغه را به هزار خواب صبح ترجیح می دهم. یک جلد کتاب بیشتر خوانده را به انتشار دو - سه نشریه بیشتر.

نشریه ها را شاید این روزها خیلی دلچسب  نمی بینم اطرافم را مملو از وزوزکانی می بینم که از ولع به جان این سینی افتاده اند می بینم و باز ترجیح می دهم آرام بمانم.

شایداین سکوت  در ذات من نیست  و لب به گلایه باز کردن کارم نباشد اما آرام بودن را ترجیح می دهم اما  درنگ و سکوت جایز نیست، احمدی نژاد باید برود دیگری باید بیاید ، بهایش را ما باید بدهیم،همین.

 

دریافت ویژه نامه نوروزی هفته نامه ندا

 ندا

لینک دریافت

بحران در راه است

در خانه را که باز می کنم مردی کودکی را صدا می کند و می گوید:« پول هایی را که از دخل برداشتی پس بده وگرنه می برمت پاسگاه» کودک جیب هایش را نشان می دهد و هرچه قسم می خورد که چیزی برنداشته، فایده ای ندارد. مرد خشمش و باورش که کودک از مغازه اش دزدی کرده برهمه  ی حرف های کودک می چربد و یقه کودک را می گیرد و کودک با گریه و ترسی که هر لحظه همراهش است همراه خود می برد تا به آن ها برسم ماشین روشن شده و حرکت می کند.

هنوز مانده ام که کدام را باور کنم، صداقت کودکی، خشم مرد و یا... راستی  اگر این اتفاق برای فرزند، برادر یاعزیزان ما رخ می داد چه می کردیم؟ سرنوشت کودکی که بی گناه در یک  اتفاق عجیب معمولی گیر اقتاده چه می شود؟ مرد مغازه دار که کودکی را متهم می کند تگر راست بگوید پس از این چگونه می اندیشد؟ سئوال مهمتر اینکه جامعه ما به کجا میرود؟

جامعه شناسان و بزرگان علوم اجتماعی بارها گفته و نوشته اند که جامعه ما ره به کدامین سو می برند اما ما در خوزستان مان بارها مجرمانی را دیده ایم که بدون توانایی انجام کاری و بدون آموزش  که سرچشمه در سرخودگی های دوران  تحصیل شان دارد مواجه شده ایم و این درد را سال هاست همراه جامعه استانمان یدک می کشیم و گاه در ناباوری مطلق آن را تکذیب می کنیم و گاه  آن چنان به ان دامن می زنیم که انگار کس یا کسانی قصد برنامه ریزی و ایجاد آن را دارند هر دو سو به مانند  سوراخ کردن کف کشتی به نوعی در حال ضربه زدن به جامعه خوزستانند. رسالت یک روشنفکر ایجاب می کند که چنین درد هایی را به  نمایش بگذارد و برای آن ها راهکار بدهد. شاید حداقل های چنین مواردی انجام پژوهش هایی جدی، همه جانبه  و گسترده است که به صورتی راهبردی به این مسئله بپردازد.

چندی پیش یکی از اساتید علوم اجتماعی که در استان زحمت های بسیاری کشیده در کلاسش خطاب به دانشجویانش که باید سوژه تحقیقشان را انتخاب می کردند، گفت: هر آسیب اجتماعی را می خواهید انتخاب کنید در استان از همه آسیب هایی که فکر می کنید، وجود دارد و می توانید روی آن ها تحقیق کنید.

شاید باید این را پیش از همه پرسید که همه آسیب های اجتماعی که ما فکرش را می کنیم چه زمانی باید به انتها برسد و  آیا عزمی برای یافتن راهکار حل آن ها وجود دارد؟چه کسانی باید درد های این جامعه را در یابند و آن ها را در سرلوحه کارهای خودشان قرار دهند؟ اولویت های کاری در این استان را چه کسانی تعیین می کنند؟

چندی پیش در یکی از جلسات شورای شهر اهواز که مدتی است در آن اشتغال دارم بحث بودجه سال آینده اهواز مطرح شد من در آن جلسه تنها مستمع بودم به نظرم تنها چیزی که در برنامه بودجه سال آینده اهواز دیده نشده بود اولویت هایی بود که مردم به آن نیاز داشتند. تنها عده ای از کارشناسان شهرداری بر اساس  برنامه ها و فعالیت هایی که  از زیر مجموعه های شهرداری  اعلام شده بود در بودجه قرار داده بودند. نمی خواهم بگویم که روششان غلط است اما نظر مردم که اصلی ترین منابع درآمدی شهرداری بر گرده آنهاست در کجا لحاظ شده و رفع کدام یک از کلکسیون آسیب های اجتماعی در آن بودجه  جای گرفته است. شهرداری تنها یک نمونه از کلیت ادارات استان است که هرساله راه خود را در پیش می گیرند و در نهایت با همه تلاشی که می کنند، بی هیچ گشایش خاصی در امور استان ره می پیمایند و در نهایت آن چه این روزها در هر گوشه و کنار این استان به چشم می خورد کاهش روزافزون سرمایه اجاماعی در کنش های روزمره  است .

کنش هایی که در نهایت کلیت جامعه خوزستان را به ناکجاآبادی می برد که باید نگران بود و راهبردی جدی اندیشید وگرنه بحران در راه است وامثال کودکانی که من امروز دیده ام فردای این جامعه را می سازند و...

 

یک فاجعه قومی دیگر در خوزستان

روزنامه محافظه کار نور خوزستان نوشت

 در درگيري طايفه اي با حضور 30۰0 منازع در انديمشك اتفاق افتاد: كشته و مجروح شدن 84 نفر از طرفين درگيري و ماموران نيروي انتظامي

روزنامه ی نورخوزستان: با حضور نيروي انتظامي درگيري پس از سه ساعت خاتمه يافت درگيري طايفه اي در شهرستان انديمشك موجب كشته و مجروح شدن 74 نفر از طرفين درگيري و شهيد و مجروح شدن 10 مامور نيروي انتظامي شد. اين درگيري با دخالت نيروي انتظامي پس از سه ساعت به پايان رسيد. سردار دارايي فرمانده نيروي انتظامي خوزستان با تاييد اين خبر افزود: درگيري طايفه اي ساعت 12 روز چهارشنبه 21 اسفند ماه در محله كوي شهدا واقع در انديمشك بر سر مسائل جزيي رخ داد و با توجه به درگيري هاي دو سال پيش بين طايفه ها، مجددا درگيري گسترده اي رخ داد و موجب هجوم گسترده طرفين به سوي يكديگر شد. وي اضافه كرد: در اين درگيري سه هزار نفر از طايفه هاي طرفين شركت داشتند كه با حضور نيروي انتظامي از دقايق اوليه درگيري در محل، بالاخره پس از گذشت سه ساعت درگيري خاتمه يافت و وضع به حالت عادي بازگشت. دارايي افزود: در اين درگيري طايفه اي 6 نفر از طرفين كشته و 68 نفر زخمي شدند. منازعين با چوب ، چماق ، سنگ و اسلحه گرم به يكديگر حمله ور شدند كه بر اثر اين درگيري يك نفر از ماموران نيروي انتظامي به شهادت رسيد و نه نفر ديگر زخمي شدند. فرمانده نيروي انتظامي خوزستان در ادامه گفت: در اين درگيري 113 نفر دستگير شده اند و افرادي نيز شناسايي شده و به زودي دستگير مي شوند؛ به علاوه قاتلين نيز شناسايي شده اند. وي در پايان از به هلاكت رسيدن قاتلين مامور نيروي انتظامي، شهيد آبروشن در درگيري با مامورين و شناسايي قاتلين يكي از پرسنل نيروي انتظامي در شادگان خبر داد. رشته احمدي معاون دادستان اهواز و مسئول روابط عمومي دادگستري استان خوزستان نيز با تاييد اين خبر گفت: حادثه اي كه در انديمشك اتفاق افتاد يك درگيري طايفه اي بوده كه دستور دستگيري تعداد زيادي از شركت كنندگان در اين نزاع دسته جمعي داده شده است. همچنين در اين زمينه تحقيقات جامعي صورت گرفته و روند تحقيقات رو به جلو است و با دستور دادستان تعدادي از شركت كنندگان در درگيري بازداشت شده اند و براي مابقي متهمان نيز دستور دستگيري صادر شده است.

فایل پی دی اف صفحه روزنامه 

شاید زمان آن رسیده سئوال کنیم کی این درگیری ها به پایان می رسد؟ راستی مسایل قومی ان قدر ارزش دارند که انسان -انسانی که قومیت ها تنها بخشی از هویت اویندـ هستی برای آن زیر سئوال رود؟

گزارش يك شخصيت؛ محمود رحماني»

این مطلب را نمی خواستم در وبلاگ بگذارم اما برای اینکه حال بعضی ها رو بگیرم می گذارم.

مجمود رحمانی

عادل طیبی : او را يك كارگردان خوش فكر و جوان مي دانم كه تمام لحظات فيلم هايش را هوشمندانه انتخاب مي كند. چندي است سرگرم ساخت فيلمي درباره   موسیقی بختیاری  با نگاهی به آثار بهمن علاالدین است و مشقت هایش را از نزديك نظاره مي كنم، همه استرس ها، مطالعه ها و تلاش هايش ... او امروز از يك كودك ايذه اي به يك فيلم سازمطرح ايراني مبدل شده است، انكار او امروز  محال است.

دو هفته طول كشيد تا محمود رحماني را براي گفت و گويي كه نمي خواستم مفصل باشد اما شد ، يافتم. او فيلمي را به پايان رسانده كه باز هم روايت گر انسان هايي است كه در همين نزديكي ما مي زيند اما ديده نمي شوند و اين "دغدغه ي انسان" داشتن اش را نمايان مي كند، دغدغه اي كه آنرا مي پذيرد و ان را حاصل زندگي در شهري مي داند كه مردمانش براي زنده ماندن به سختي روزگار سپري مي كنند.

خواستم مصاحبه اش را تنظيم كنم اما دلم نيامد مصاحبه اي را كه بايد براي چاپ در سال نامه خلاصه كنم را به تيغ اختصار بسپارم پس تصميم گرفتم حاصل آن گفت  و گوي دو ساعته مان را به اين صورت بنويسم:« گزارش يك شخصيت؛ محمود رحماني»

 نکته: قصد نداشتم قالب وبلاگ را به این زودی ها عوض کنم اما مجبور شدم این قالب موقت را بگذارم تا قالب اصلی آماده شود.

ادامه نوشته

مصاحبه با محمود رحمانی

محمود رحمانی رفیق من  که بر اساس یک اتفاق مدتهاست دوستی مان شکل گرفته و ادامه دارد. دیروز برای اولین بار بعد دو سال رفاقت تن به یک مصاحبه با من داد و این مصاحبه شاید به نوعی از لحاظ صداقت و کشش مصاحبه بی نظیر باشد. ان را در سالنامه ندای بهبهان خواهید خواند.

گفت و گو

با فرهنگ جنوب درباره اینکه چرا اهواز را شهر شب می دانند گفت و گو کردم البته ناقص و با اشکال چاپ شده اما متن آن را بخوانید عدم خلاقیت در زیباسازی شهری؛ اهواز، شهر شب ها

ویژه نامه نوروزی

این روزها پس از مدتی دوری از کار مطبوعاتی روزانه بدلیل مشکل چشمانم دوباره فعال شده ام و برای دو ویژه نامه نوروزی سخت مشغولم 1. هفته نامه ندای بهبهان که روزگاری خودم سردبیر آن بودم امروز محسن عزیزم سردبیری اش را به عهده دارد و من با افتخار کار مدیرهنری ویژه نامه نوروزی اش را در کنار مصظفی نظاری انجام خواهم داد

2.ویژه نامه نوروزی دیگری که در قطع جیبی منتشر خواهد شد ویژه نامه ای است که به صورت فرهنگی - ادبی ، اجتماعی برای ثبت تمام خوزستانی ها در حافظه مکتوب این روزها باشد، کار وسیعی است و زمان کم.

3.بچه های چلچراغ به دعوت بچه های دفتر پهلوان و به همت فرهاد نوراباد نیمه اسفند در اهواز خواهند بود خبر دقیق تر را خواهم گفت.

4- فردا پنج شنبه دکتر صفدر حسینی و هدایت آقایی در جلسه ای به دعوت  شورای هماهنگی اصلاح طلبان خوزستان  حضور خواهند داشت. تالار شهر ساعت 17

تحصن

خانواده داریوش ممبینی در مقابل شورای شهر اهواز تحصن کرده اند گفتنی است داریوش ممبینی قریب به ده روز است که در بازداشت به سر می برد.

دوران پس از همسایه ها

درحالی که خبر رفع توقیف روزنامه همسایه ها را خبرگزاری فارس منتشر کرد که در نبود نشریات تاثیرگذاری چون همسایه ها، روزنامه های خوزستان (این خبرخوان های اینترنتی چاپ شده) با روزمرگی مواجه شده و به نظر می رسد که اگر سری جدید روزنامه همسایه ها راه را برای بسیاری از مطبوعات خوزستانی اندکی ناهموار کند و این بار همسایه ها خواهد توانست با فرصتی که در دوره خانه نشینی بدست آورده و بازخوانی تجربیات گذشته نشریه ای حرفه ای منتشر کند البته امیدوارم نگرش همسایه ها از باور به اینکه محرومیت تنها یک قوم در خوزستان را در برگرفته به کل اقوام استان بسط پیدا کند.

بزرگداشت در  شورای شهر

شورای شهر این هفته در بزرگداشت حفیظ الله ممبینی را در تالار اجتماعاتش در ساعت 4-6  پنج شنبه برگزار می کند.
این هم طراحی بنر از خودم



فاجعه در کارون


این هم عکسی جدید از کارونی که می خواهند باز هم از سرساخه هایش آب برداشت کنند




یک ایده!

مدتی است فکر راه اندازی یک روزنامه ان لاین افتاده ام که بدون حاشیه و به صورت حرفه ای مجموعه ای از تحلیل ها، گزیده ای از وبلاگ نویس ها و خبرهای استانی را نیز در بر بگیرد.

شمسایی معجزه نیست ،یک فرصت است. عادل طیبی

 شاید شما هم به مانند خیلی از مخاطبان مطبوعات خوزستان این روزها تعریف ها و موضوع های متفاوتیاز حضور مهندس شمسایی در شهرداری اهواز شنیده باشید و من هم به مانند بسیاری از هم کاراهم در مطبوعات ،از انتخاب او به وجد آمدم ،اما قهرمان پروری ها باز هم برای من تاسفی به بار آورده که برای تسلی این تاسف عزم این یادداشت کردم.

شاید استعاره و طنزی را که پنج شنبه هام (ضمیمه هفتگی روزنامه کارون )به کار برده بود را دید،شمسایی را به مانندیک قهرمان هزاره ی سومی نشان داده بود و گزاره های مختلفی از این قهرمان پروری را کارتونیست و در آخر گفته بود که او شمسایی است نه سوپر من!

شهردار اهواز که با تجربه ی مدیریتی موفق و دلچسبی که درسازمان آب و برق به مردم خوزستان نشان داده بود طمع ما اهوازی ها را به نو سازی شهرمان صد چندان کرد و حتی او را معجزه دانستیم د رحالی که قافلیم که قهرمانهای واقعی اهواز مردم اش هستند و شمسایی یک فرصت برای تحکیم اراده ی این مردم .

قهرمان پروری در جوامع محروم بیش از هر جامعه ایی دیده میشود که جامعه ی ما هنوز به شهر «مطلوب»خود نرسیده است و خود را محروم از سرمایه ایی میداند که 70در صد سرمایه ی کشورش را تامین میکند . شمسایی در جلسه ی معارفه اش از انقلاب در اهواز سخن گفت و در یک جمله تحلیلی را که من مدتها قصد نوشتنش را داشتم و بارها نیز به کنایه از آن نوشته بودم بیان کرد و درد این شهر را سیاست زدگی نخبگانش حتی در مسایل شهری و عمرانی دانسته براستی شناخت شمسایی ستودنی است،اما آیا این شناخت را مردم از او دارند و یا بهتر است این را بگویم آمدن او یک فرصت برای شهری است که مدتها بدنبال مدیری توانمند برای این شهر بود و شورای سوم عصاره ی این خواستن بود. اگر به شعار اکثر اعضای شورای سوم در انتخاباتنیم نگاهی بکنیم،خواهیمدید مه تحول در شهرداری و شهر شعار اصلی همه ی این اعضا بوده و هست و شاید سخت گیری آنها به شهرداران پیشین رابتوان به سادگی در این دو شعارخلاصه کرد و حالا شورا گزینه ای را انتخاب کرد که میتوان گفت تمام توان این شورا در آن خلاصه شد.

اما آنچه این روزها در شهر اهواز رخ میدهد قهرمان سازی از شهر دار اهواز است که مطمئنم وی از این مسئله ،رنجور است . چرا که نباید از وی انتظار معجزه داشت.اهواز بیش از آن که نیاز به تلاشها و اصطلاحات ماورایی باشد نیازمند تلاشهای فراخی در عرصه ی سازندگی و آنهم از نوع زمینی اش است . آنچه که شهردار تکنوکرات اهواز امروز بیش از پیش نیازمند آن است باز شناسی خواست مردم است و جز با مشارکت ایشان میسر نخواهد بود.

برخی از جامعه شناسان معتقد ند هرگاه در جامعه ای جزئی تغییر میکند به مانند تغییرات در درون یک ماده،تا رسیدن به نظم جدید تحولات پی در پی رخ خواهد داد و اینجا نقطه ای است که شهردار جدید اهواز باید توجه ویژه ای به آن کند .و آن به وجود آوردن فضای دیالوگ و تعامل با مردم اهواز است.بازخوانی تجربه ی مدیریتی مهندس شمسایی نشان داده که وی در عین عمل گرایی و موفقیتش در به وجود آوردن تحول در سیستم و خدمت رسانی به مردم در ایجاد این دیالوگ موفق نبوده است و اکنون که در نهادی اجرایی-اجتماعی قرار گرفته است نیازمند توجه بسیار به این مهم است.حال باید به انتظار نشست تا ماشین مدیریتی شمسایی حرکت خود را آغازکند و مردم اهواز از حضور وی در شهرشان کیفور شوند .


مطلبی از عادل طیبی

تاخير وزارت كشور در صدور حكم شهردار اهواز

با گذشت حدود هشتاد روز از انتخاب محمدرضا شمسايي بعنوان شهردار اهواز وزير كشور هنوز حكم وي را صادر نكرده است. در حالي كه بر اساس قانون شوراها وزير كشور موظف است حداكثر ظرف مدت ده روز حكم شهردار انتخابي را صادر و در صورت مغايرت قانوني مراتب را با ذكر دلايل و مستندات به شورا اعلام كند اما با گذشت هشتاد روز از انتخاب شهردار توسط شورا، وزير كشور هنوز حكم وي را صادر نكرده است. شوراي شهر بر اساس قانون شوراها ابتدا مستندات انتخاب شهردار را براي وزارت كشور ارسال نمود اما وزارت كشور با تاخير چهل روزه  با استناد به يك بخشنامه داخلي از شورا خواست مراتب را از طريق استانداري به وزارت كشور اعلام نمايد. پس از ارسال مدارك توسط شورا از طريق استانداري هم بيش از يكماه گذشته است اما شورا  همچنان منتظر صدور حكم شهردار منتخب خود است. محمدرضا شمسايي داراي مدرك كارشناسي ارشد از دانشگاه شهيد چمران اهواز است و حدود دو دهه مديرعامل سازمان آب و برق خوزستان بوده است. از سوي ديگر چندي قبل دادستان كل كشور در سفري به اهواز از عملكرد شوراي شهر انتقاد كرد كه اين سخنان با واكنش رييس شوراي شهر مواجه شد.

سید حمید حسن زاده ، رییس شورای شهر اهواز در واکنش به سخنان دادستان کل کشور در خصوص شورای اسلامی شهر اهواز گفت:برای اظهارات آقای دری نجف آبادی واقعاً متاسفم.ایشان یک مقام عالی قضائی هستند. چگونه بدون اینکه از شورا توضیحی بخواهند اظهارنظر میکنند؟
وی تصریح کرد: بهتر بود ایشان مشکلات شورا و کارشکنی هایی که نمایندگان دولت در طول یکسال ونیم گذشته در کار شورا کرده اند را نیز می شنیدند و پس از جمع بندی اظهارنظر می نمود. رییس شوراب اسلامی شهر اهواز افزود: شورا هفتاد روز است که شهردار را انتخاب کرده و وزارت کشور هیچگونه جوابی نداده است. اگر به گفته ایشان  اهواز بعد از تهران مهمترین کلانشهر کشور است، باید مسئولین اینگونه نسبت به مسائل اهواز بی توجه باشند؟ متاسفانه مسئولین استان هرگاه کسی از بزرگان از تهران تشریف می آورند چنان جوسازی میکنند که ایشان موضع گیری می نماید آیا این عدالت اسلامی است؟ وی ااظهار داشت: شورا نهادی است که مطابق قانون شکل گرفته است نهادی مستقل است که میخواهد از ظرفیتهای قانونی خود استفاده نماید و نمایندگان دولت تحمل این را ندارند و فکر میکنند شورا از ادارات زیرمجموعه آنهاست. میخواهند شورا به جای رعایت قانون، بخشنامه های وزارت کشور را اجرا نماید. اگر آقایان احساس می کنند قانون شوراها ایراد دارد آنرا اصلاح نمایند تا شورا هم تکلیف خود را بداند.وی ادامه داد: ما در گردهمایی رؤسای شوراهای کلانشهرها و مراکز استانها نیز با دیگر رؤسای شوراها که صحبت میکردیم آنها هم همین مشکلات را دارند. دخالتهای نمایندگان دولت در کار آنها و علیرغم اینکه رئیس جمهوری محترم هم بر حمایت از شوراها تأکید دارند ولی نمایندگان دولت در اکثر استانها خلاف این را انجام میدهند. حسن زاده با اشاره به تعلل در امر صدور حکم شهردار،گفت: در بحث انتخاب شهردار، شورا مطابق تبصره 3 ماده 71 ذیل قانون شورا وظیفه قانونی خود را انجام داد و نامه انتخاب شهردار را همراه با مدارک مربوطه به حوزه معاونت عمرانی تحویل دادیم و آقای هاشمی سرپرست محترم وزارت کشور نامه را به مسئول مربوطه ارجاع دادند و وزارت کشور دو مرحله با شهردار منتخب شورا مصاحبه نموده اما متاسفانه بعد از گذشت45 روز معاون امور اجتماعی فرهنگی و شوراهای وزارت کشور طی نامه شماره85850/8 مورخ 6/7/87 اعلام نمود که مدارک باید از طریق استانداری فرستاده شوند. وی افزود: شورا هم برای جلوگیری از هرگونه اختلاف طی نامه به شماره 3026 ش مورخ 6/7/87 ضمن ارسال مدارک برای استانداری خوزستان به آقای ایوبی معاون امور اجتماعی فرهنگی و شوراهای وزارت کشور نیز متذکر شد که کار شورا قانونی بوده است با این حال از ارسال مدارک به استانداری نیز ۲۹ روز میگذرد ولی هنوز هیچگونه جوابی داده نشد. اگر دستگاه قضائی میخواهد با قاطعیت برخورد نماید بهتر است با متخلف برخورد قاطع شود! در پایان از رئیس جمهور محترم، رئیس محترم قوه قضائیه و وزیر محترم کشور درخواست داریم که با موضوع شورا و شهرداری اهواز با درایت برخورد نموده و با اعزام هیئتی نسبت به ریشه یابی مشکلات استان اقدام فرمایند.

 

مصاحبه جدید استاندار

منبع مصاحبه رییس شورا

 

یعنی چه؟؟؟

این آگهی در نیازمندی های جام جم به نظرم نوع جدیدی از شماره دادن! است و نه یک آگهی تجاری چرا که نه شماره رندی است و نه ایرانسل آنقدر گران است که کسی بخواهد برای خریدنش ۳-۴ هزار تومان هم هزینه کند و... شاید هم این نوع دیگری از همان شماره نوشتن ها در کنار تلفن های عمومی است!!!

 

مصاحبه آقای کربلایی با کارون

مصاحبه آقای کربلایی با کارون که توضیحاتش را بعدا می دهمم بخوانید خالی از لطف نیست

 

پی دی اف ۷۰۰کیلو بایت

 

خبری که خبری از آن نشد

در خبرها آمده بود الهه موالی زاده به عنوان شهردار منطقه دو اهواز انتخاب شده (خوزنیوز ، بالاترین ، تغییر برای برابری) و از سوی دیگر بچه های فعال اهواز با اس ام اس سعی کردند از این حرکت شهردار حمایت کنند ولی در همین روز ایسنای خوزستان خبری به نقل از شهردار منطقه دو "زیلایی نقل کرد تا ثابت شود هنوز در اهواز برای این خبرها زود است.

 

پ.ن: مثل اینکه ایشان در حال حاضر شهردار منطقه ۲ شده اند. مبارک است ان شاا...

شهرداری که استیضاح می شود

امروز نجفی شهردار اهواز استیضاح می شود تا با خیال راحت به زیارت رود و  حج ابراهیمی اش را به جای آورد و از یاد نبرد که خدمت به خلق خدا از هزاران حج برتر است.
نجفی در دوره ای که شهردار اهواز بود آنچه از یاد برده بود نیاز اعضای شورای شهر به اقناع افکار عمومی و تحق وعده هایشان دارند.هزچند آنچه همیشخ در کنار شورا مطرح است اتهامی به عنوان سهم خواهی اعضای شورا برای منافع شخصی شان بوده و این اتهامی است کهع همیشه بر زبان ها بوئده و این بزرگترین آسیب شوراهای شهر اهواز در هر سه دوره بوده و هست.
بی شک نجفی می توانست با انتخاب مشاورینی قوی راه را برای تعامل با اعضای شورا بگشاید و از یاد نبرد که راه ماندگاری حرکت در راستای تثبیت نهاد نوپای شوراهاست و این شوراها با تاسیس شورای محلات می توانست راهگشای بسیاری از مشکلات شهری  و شهروندی در اهواز باشد.
حال باید دید که با رفتن نجفی آیا گزینه ای قوی تر  و اجرایی تر انتخاب خواهد شد یا شورا درگیر مشکلی به نامن فزست شوزی خواهد شد

اهواز و بازتعریف هویت شهری

اهواز بی شک از جمله شهرهایی بوده که همیشه با درگیری در برنامه ریزی های کوتاه مدت علاوه بر تقابل های متفاوت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اجرایی اش در یک زمان، دچار تغییرات عمده ای در گذار نسلها و سال های متفاوت نیز شده است. بازسازی و ایجاد یک هویت نوین برای اهواز امروز در گرو بازتعریفی کارشناسی، علمی و تجربی است و بی هویتی یا حتی بهتر است بگوییم چند هویتی شهر اهواز که از آن به عنوان یک کلان روستا یاد می کنند نیازمند یک گام اساسی است که در آن هماهنگی میان شهروندان، کنش هایشان، فرهنگ بومی مان و المان های موثر در تاثیر گذاری بر هویت شهر را بوجود بیاورد. واین مهم تنها با استفاده از هویت ایرانی اسلامی مان و بهره بردن از خرده فرهنگ های موجود در شهر اهواز و استفاده از تجربیات دیگران و بومی سازی این تجربیات میسر می شود. آنچه در پی می آید نگاهی کوتاه بر عوامل موثر بر هویت شهری است.

اهواز قدیم

اهواز در سال ۱۳۰۲ قبل از ساختن پل

اهواز هنگام ساختن پل هلالی

اهواز هنگام ساختن پل سفید که امروز به عنوان نماد اهواز به کار می رود

 

شهر، بزرگترین نماد تمدن بشری است که انسان آن را برای امنیت، آسایش و رفاه خود بنا نهاده است. این محصول بشری، تأثیری دائمی و فرآگیر بر زندگی وی داشته و خواهد داشت. شهر که مجموعه‌ای از کالبد و اجتماع را در بر می‌گیرد، انسان را در سطحی بسیار وسیع و در بستری از ارتباطات پیچیده، به سویی رهنمون می‌سازد که علی‌القاعده باید در راستای دست‌یابی او به کمال انسانیت باشد. از سوی دیگر شهر، فقط یک سکونت‌گاه نیست بلکه «آبادی» است که روح اجتماع را متبلور کرده و از آن هویت می‌گیرد. لذا شهر هویتی وام‌دار فرهنگ شهرنشینان خود دارد و هم‌زمان نیز نسل‌های بعدی ساکنانش را «شهروند» می‌گرداند. از آنجایی که «هویت»، مجموعه‌ایی از صفات و مشخصاتی است که باعث «تشخص» یک فرد یا اجتماع از افراد و جوامع دیگر می‌گردد؛ شهر نیز به تبعیت از این معیار، شخصیت یافته و مستقل می‌گردد. به عقیده «گیدنز» هویت در واقع همان چیزی است که فرد به آن آگاهی دارد. به عبارت دیگر هویت شخصی، چیزی نیست که در نتیجه تداوم کنش‌های اجتماعی فرد به او تفویض شده باشد. بلکه مفهومی است که فرد باید آن را به‌طور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیت‌های بازتابی خویش مورد حفاظت و پشتیبانی قرار دهد. هویت در شهر به واسطه ایجاد و تداعی خاطرات عمومی در شهروندان، تعلق خاطر و وابستگی را نزد آنان فراهم کرده و شهرنشینان را به سوی «شهروند شدن» که گستره‌ای فعال‌تر از ساکن صرف دارد؛ هدایت میکند. پس هرچند که هویت شهر خود معلول فرهنگ شهروندان آن است؛ لیکن در فرآگردی مستمر، فرآیند شهروند‌سازی را تحت تاثیر قرار می‌دهد و باعث تدوین معیارهای مرتبط با مشارکت و قضاوت نزد ناظران و ساکنان خواهد شد. شکل‌گیری هویت شهری تحت تاثیر فرهنگ، شکل طبیعی و کالبد مصنوع شهر قراردارد. هویت شهر، مفهومی است که در فرآیند ادراک، سهل و ممتنع است. از دیذگاه روانشناسی محیط و برخی دیذگاه‌های طراحی شهری، فهم ویژگی‌های یک شهر، همان چیزی است که در ذهن ناظر و شهروند تداعی می‌گردد. پس هر آنچه از هویت بفهمد صحیح است. اما درک متخصصان، برنامه‌ریزان و دست‌اندرکاران اجرای(مدیریت شهری)، دقت نظر و معیار‌مند بودن، هویت تلقی می‌گردد. تاثیر تفاوت در این دیدگاه‌ها، باعث گردیده که مشکلات عدیده‌‌ای در فرآیند شکل‌گیری کالبد شهرها به وقوع بپیوندد و عملاً خلاهای بزرگی در وضع موجود با آرمان شهر پدید آید. مدیران شهری و طراح شهری به جدیت بر نظر خود پافشاری کرده و با تدوین قوانین سعی بر اعمال نظر خود را بر کالبد مصنوع شهر داشته و از سوی دیگر شهروندان نیز که تابع فرهنگ و عناصر فرهنگی جامعه خویشند، اصرار بر هدایت کالبد شهر بر اساس فهم خویش از هویت شهری دارند. اما این واقعیت است که «شهروند خوب، شهری خوب می‌خواهد» که بتواند زندگی را برایش زیبا، روحش را متعالی، ارتباط او را با محیط پیرامونش گسترده نموده و در نهایت او را به انسانیت انسان سوق دهد و وحدتی در عین کثرت را در اجتماع فراهم آورد. این میل ذاتی انسان بوده و هست که در قالب توجه انسان به تمدن رخ نمایانده است. و پیشاپیش متمدن شدنش تغییرات هویت شهرهاست که رخ می نمایاند.