سرگیجه های یک عصر اهواز
اهواز شهری که به ظن بعضی تنها با کارون و پل هلالی اش تعریف می گردد و به زعم بعضی تنها با نفتش و ما ساکنان این شهر از این همه هیاهو و تاریخ پر فراز و نشیبش که انگار مام ایران به غایت خود را در این خطه خلاصه کرده است در یک خواسته مشترکیم: توسعه شهر.
ناگفته پیداست که زندگی در اهواز - که این روزها ناامنی شده پتک محکمی که همه بر سر اهواز فرو می ریزندش- خاص و منحصر به فرد است. شهر ما دروازه تمدن های بسیاری در ایران بوده، چه مدرنیته، چه اسلام و چه عیلام، اما در میانه راه قرن ها این شهر به زوال رفته و ققنوس وار سربرآورده و هویت شهر مانده و مردمانی که در جستجویش هستند. چندی پیش در جمعی نشسته بودیم و مهمانی قرار بود برای اولین بار از اهواز بازدید کند همه متفق القول می گفتند اهواز که جایی برای دیدن ندارد؛ من و همسرم هرچه اسم می بردیم که فلان جا را می شود دید و یا زابهمان نقطه بازدید کرد فایده ای نداشت انگار که ما اتهوازی ها عادت کرده ایم که شهرمان هیچ ندارد و شهر بی هویت ما انگار همین فقط همین 80 سالی که از بدیه اش می گذرد عمر داشته و بس.
حال برای توسعه شهر راهی نداریم جز اینکه یک بازنگری کلی کنیم و آنقدر بنویسیم تا توی گوش همه فرو برود که شهر مظلوم ما راه برای رفتن و حرف برای گفتن زیاد دارد حتی اگر ساکنان(نه شهروندانش) برای آن هویتی قایل نباشند و در سرگیجه های یک شهر و مدیران ان سهیم باشند.
پ.ن1: شهر اهواز هنوز مدلی برای توسعه ندارد و هنوز این شهر به عنوان یک مرکز بزرگ گردشگری ،تجارت و صنعت حرف های بسیاری برای گفتن دارد که به هیچ کدام توجه نشده است.