گاهی کار کردن ان هم در این ادارات لعنتی خیلی حوصله می خواهد و باعث می شود هیچ لذتی از زندگی نبریم.

چرا؟

1. با روزنامه نگاری دیگه نمی شه خرج زندگی رو درآورد

2. هیچ کس برای تو و کارت اهمیت قایل نیست حتی اگه مغز متفکر ان قسمت از اداره هم باشی فقط آن چیزهایی که مافوق ها می گویند ارزش دارد و دیگر هیچ...

3. زور گویی و کارهای اشتباه و دله دزدی ها را باید تحمل کنی و هیچ راهی نیست.

4. هرکاری می کنی باید به نام رییست تمام شود وگرنه بایکوت می شود.

5. هیچ چیزی از اصول و روش های بهینه پیروی نمی کند.

6. خلاقیت را باید بی خیال شد.

7. بزرگترین لذت دنیاست که رییس نامه ای می خواهد که خودش هم از موضوع سر در نمی اورد و تو باید تا 0.5 ساعت دیگر آن را تحویل دهی تازه تصور کنید رییس مورد نظر عجول و عصبی مزاج و بددهن هم باشد.

8. حقوق ماهیانه اداره هیچ بطی به میزان کارایی کارمندان ندارد. مثلا همین الان یکی از دوستان عزیز همکار که در حال چای خوردن و خاطره تعریف کردن برای ان یکی همکارمان با زبان شیوای مادری اش است! و آن یکی همکار که در حال چرت ظهرگاهی است چیزی حدود 4 برابرت حقوق می گیرند و رییس اول و آخر فقط تو را می شناسد و زورش به آنها نمی رسد.