اعصاب نداریم

1. سه ماه حقوق نگرفتی و رییست هم گر و گر کار می ریزد سرت و توقعش هم عین ... است .

2. سه ماه حقوق نگرفته ای و قطره ای که باید هرروز استفاده کنی در   کل داروخانه های شهر می گردی و پیدا نمی کنی آنوقت آقای همیشه مخالف می گوید بفرست برایت از دبی بیاورند. 

3. سه ماه حقوق نگرفته ای و همش از جیب می خوری ناگهان یکی از همکارانت که از قضا حقوقشان هرماه پرداخت می شود و دو برابر تو هم حقوق می گیرد می اید و می گوید آخر برج است یک 50 هزار تومان نداری قرض بدهی.. 

بهانه

مدتی است برای نوشتن هم دنبال بهانه می گردم .   انگار برای خودم نوشتن را هم  سخت کرده ام.

نوشتن از خودم و همه دغده هایی که مرا در بر گرفته شاید دیگر بهانه نخواهد و وبلاگ نویسی یعنی این اما دغدغه هایم انگار خیلی سرد شده اند اصلا انگار تمام ارتباطم توی این دنیا مبدل به زندگی گودری ام شده

صبح که می آیم، جیمیلم را چک می کنم بعد سری به گودرم می زنم و آنقدر غرق خواندن می شوم که گاه یادم می رود حتی به کارهای دیگرم برسم نمی دانم اگر گودر نبود باز هم چیزی برای خواندن می ماند. در گور من چند دسته سایت وجود دارد۱. سایت های خبری سیاسی مثل خبر آن لاین، ایسنا ، تابناک و یک سری سایت های اصلاح طلب ۲. سایت های مرتبط با روزنامه نگاری و روزنامه نگاران که اکثرا سایت ها و وبلاگ های شخصی روزنامه نگاران را شامل می شود و اخبار مرتبط ۳. سایت های مرتبط اخبار فناوری و وبلاگ های مرتبط با آن ۴. سایت های گرافیکی و مرتبط با آن .

حالا دیگر کمتر سایت هایی که در گودر نیستند سر می زنم شاید از سیستم محدودیت های اینترنتی خسته شده ام  و یا افسردگی ناشی از سال ها فعالیت به سراغم آمده . خسته از همه شدن ها و نشدن های این سال ها . از همه دلبستگی هایمان به این جهان کوچک که روز به روز کوچکتر می شود.

شاید باید نوشت تا درهای دیگر باز شود. درهای نیم گشوده . درهای ...

شاید روزی که خصم آمد یادشان باشد که رفاقت رسم ما بود و لبخند شاه کلید


برای دوستی که این روزها کودکی بیش نیست.


پ.ن: دوستان ، فامیل، رفقا ، آبجی ها و داداشهای  عزیز کل شماره های موبالیم  پاک شده  لطفا با یک اس ام اس شماره هاتون رو به من برسونید.


اعصاب نداریم

گاهی کار کردن ان هم در این ادارات لعنتی خیلی حوصله می خواهد و باعث می شود هیچ لذتی از زندگی نبریم.

چرا؟

1. با روزنامه نگاری دیگه نمی شه خرج زندگی رو درآورد

2. هیچ کس برای تو و کارت اهمیت قایل نیست حتی اگه مغز متفکر ان قسمت از اداره هم باشی فقط آن چیزهایی که مافوق ها می گویند ارزش دارد و دیگر هیچ...

3. زور گویی و کارهای اشتباه و دله دزدی ها را باید تحمل کنی و هیچ راهی نیست.

4. هرکاری می کنی باید به نام رییست تمام شود وگرنه بایکوت می شود.

5. هیچ چیزی از اصول و روش های بهینه پیروی نمی کند.

6. خلاقیت را باید بی خیال شد.

7. بزرگترین لذت دنیاست که رییس نامه ای می خواهد که خودش هم از موضوع سر در نمی اورد و تو باید تا 0.5 ساعت دیگر آن را تحویل دهی تازه تصور کنید رییس مورد نظر عجول و عصبی مزاج و بددهن هم باشد.

8. حقوق ماهیانه اداره هیچ بطی به میزان کارایی کارمندان ندارد. مثلا همین الان یکی از دوستان عزیز همکار که در حال چای خوردن و خاطره تعریف کردن برای ان یکی همکارمان با زبان شیوای مادری اش است! و آن یکی همکار که در حال چرت ظهرگاهی است چیزی حدود 4 برابرت حقوق می گیرند و رییس اول و آخر فقط تو را می شناسد و زورش به آنها نمی رسد.


مجتبی را به خاطر شهرزاد آزاد کنید

همین حالا خبر دستگیری مجتبی گهستونی را شنیدم . من و مجتبی سال هاست با هم همکاریم و از لحظه ای که خبر دستگیریش را شنیدم تنها چهره شهرزاد دختر کوچکش جلوی چشمانم است. او که مدتهاست تنها در حوزه میراث فرهنگی کار می کند خبر دستگیری اش یک بهت بزرگ برای من و همه بچه های دفتر همراه داشت. همین روز سه شنبه تا ساعت 12 شب در دفتر روی سال نامه ندای بهبهان کار می کردیم و او یکی از مصاحبه هایش را پیاده می کرد و قرار بود دو روز تعطیلی را مثل بقیه تعطیلات با بچه ها گردشگری برود (فکر کنم این هفته می خواستند بروند گناوه) به خاطر همین از خاموش بودن موبایلش نگران نبودیم تا این خبر را شنیدم. واقعا شوکه ام ان شا ا.. فقط یک سئوال جواب ساده باشد و شهرزاد زودتر بابا را ببیند.

محمد کیانوش راد به قید وثیقه آزاد شد

خبر کوتاه و شادی آفرین بود محمد کیانوش راد به قید وثیقه آزاد شد

http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=97842


جفای فیلم پخش شده از بی بی سی به خوزستان و احمد محمود

بی بی سی فارسی را شاید همه ما دیده و یا حداقل درباره آن خوانده ایم برنامه آپارات این هفته فیلمی از احمد محمود نشان داد که شاید برای ما خوزستانی ها که بیشتر از سایر ایرانی ها به او و آثارش دلبستگی و نزدیکی داریم غنیمتی بود اما آنچه در این فیلم به وضوح مشهود بود بومی زدایی از محمود بود شاید بگویید خب چه اشکالی دارد محمود به عنوان یک نویسنده بزرگ ایرانی از وی یاد شود اما جواب من بی درنگ آن خواهد بود که آثار محمود مردم نگاری و تذکره ادبیات جنوب است و او یک نویسنده بزرگ خوزستانی است که می درخشد. شاید انتخاب مصاحبه شونده هایی که جنوب را درک نکرده اند بزرگترین عیب این فیلم بود اگر بجای آن ها از نویسنده های جنوبی - خوزستانی سراغی می گرفتند می فهمیدند که عظمت او و آثارش و نزدیکی آن ها به زندگی به سبک خوزستانی چقدر شکوهمند است.

محمود قسمت بزرگی از هویت شهر، استان و منطقه ماست آن را از ما نگیرید.


پ.ن: از آنجایی که ما خودمان را آخرت دموکراسی می دانیم به دلیل اظهار نظر دوستانی که معتعقدند  بی بی سی تنها پخش کننده این فیلم بوده و باید از سازنده فیلم انتقاد کنید، عنوان را تصحیح کردم اما یک نکته ای که هدف و مراد من از این مطلب بود به این نکته توجه داشت که بسیاری تمام تلاششان بر " یک بعدی سازی " فرهنگ ایران هستند و بومی شدن بسیاری از چیز ها از جمله ادبیات و هنر را نمی پسندند.

به هر حال صفحه صفحه کتابهای محمود بوی کوچه های اهواز و خوزستان و جنوب را دارد به احترامش او را بیشتر بشناسیم.


هنوز لذت نمی برم

کلافه ام واقعا کلافه

تغییر محل کار وقتی آدم هایی که با آنها راحتی نیستی ، همکارت می شوندو رییس هایی بالای سرت می ایستند که تو را و حرفت را نمی فهمند محل کار جهنمی می شود که تا مطلوب شدن شرایط و لذت بردن ازآن یک دنیا فاصله دارد.

اما من قوی تر از آنی هستم که کوچکترین خللی در فکرم و هدفم وارد شود، راه همچنان ادامه دارد.

بالاخره من و عیال امروز خانه رهن می کنیم کم کم روزهای ما در کلبه ی کوچکمان شروع می شود.

برای اینکه کت و شلوار دامادی در تنم زار نزند اجالتا ظرف این دو هفته گذشته  با وجود آنکه رژیم سفت و سختی هم نگرفته بودم و نمی شود از انواع ماکولات دست کشید 5 کیلو وزن کم کرده ایم که اگر همین طریق ادامه پیدا کند که بعید می دانم فکر کنم چیزی در حد تیم ملی شوم که به قول گفتنی آرزو بر جوانان عیب نیست.

فیس بوک چهارمین سایت پر بازدید در ایران

فیس بوک چهارمین سایت پر بازدید در ایران این آمار رو سایت الکسا داده این درحالی است که مدت کوتاهی از رفع فیلتر فیس بوک می گذره اینن آمار جالب و قابل تامله!

شاید همین روزها فیس بوک بتوانددر انتخابات ایران هم به مانند تمام شبکه های اجتماعی حقیقی در انتخابات پیش رو نقش بازی کند و شاید آزادی این سایت از فیلترها هم بر همین مبنا باشد. باید چشم انتظار ماند.

http://www.alexa.com/topsites/countries/IR

پ.نپ: من در فیس بوک

http://www.facebook.com/people/Adel-Tayebi/1322391896

آرامش در روزهای پر دغدغه

روزهایی که می گذرد روزهای مهمی در تاریخ ایران ماست نگاه همه جهان تا چند روز دیگر به انتخابات ایران جلب می شود و همه ما که فعالیت در عرصه های سرنوشت ساز را حق خود و یکی از راه های تاثیر بر روی آینده خویش می دانیم  چنین روزهایی پر مشغله و پردغدغه ترین روزهای سال مان خواهد بود. من با همه تمایل شخصی که به آقای کروبی دارم و احساسم مرا به سوی ایشان می کشاند اما عقل و منطقم و باورم به ایشان مرا مجاب می کند که او را در اولویت بدانم و برایش تلاش کنم.

من شاید این روزهایی که گذشت باید تلاش بیشتری برای راهم و باورم می کردم اما  التزام به همه آنچه که پیش از این گزیده ام مرا از گزیدن زودتر از موعد باز می داشت اما امروز دیگر  وقت اش رسیده اما من دیگر خسته ام آن عادل ۴ سال پیش نیستم انگیزه ام خیلی کمتر شده شاید بهتر است بگویم شاید ترجیح می دهم گوشه ای بنشینم کتابی بخوانم و نگاه کنم، نگاه به افقی دورتر از همین چند روزه و گاه خسته از همه تعهد ها و پیش تر گزیده ها.

این روزها بیشتر یک بعد از ظهر بی دغدغه را به هزار خواب صبح ترجیح می دهم. یک جلد کتاب بیشتر خوانده را به انتشار دو - سه نشریه بیشتر.

نشریه ها را شاید این روزها خیلی دلچسب  نمی بینم اطرافم را مملو از وزوزکانی می بینم که از ولع به جان این سینی افتاده اند می بینم و باز ترجیح می دهم آرام بمانم.

شایداین سکوت  در ذات من نیست  و لب به گلایه باز کردن کارم نباشد اما آرام بودن را ترجیح می دهم اما  درنگ و سکوت جایز نیست، احمدی نژاد باید برود دیگری باید بیاید ، بهایش را ما باید بدهیم،همین.

 

فصل پایانی!!

این مصاحبه دکتر  شریعتی به نظرم ترمز بعضی ها را می کشد +

معاون مک کین نفر دوم مسابقات زیبایی سال 1984 بوده است

سارا پیلین

خانم پالین که این روزها فرماندار آلاسکاست و به عنوان معاون مک کین انتخاب شده است در ۲۴ سال پیش به عنوان نفر دوم در مسابقات بانوی شایسته  آلاسکا انتخاب شده بود.

او سپس دو دوره عضو شورای شهر وازیلا بود و بعد به عنوان شهردار شهر انتخاب شد - شهری که سریعترین توسعه را با جمعیتی  ۶۷۱۵ نفری در سال ۱۹۹۶داشت -.

پالین انتخابات فرمانداری ۲۰۰۶ بد و او جوان ترین و در عین حال اولین زن فرماندار در ایالت بوده است.

این بانوی ۴۴ ساله اهل آیداهو، پنج فرزند دارد که کوچکترین آن ها که در ماه آپریل به دنیا آمده است مبتلا به سندرم داون - منگل- است .هم مک کین و هم پالین فرزندی در ارتش آمریکا دارند.

منبع خبر

چرا نمی نویسیم

همسرم - که در این وبلاگ تا بحال از او ننوشتم و بسیار به او مدیونم- از من می پرسید چرا مطلب نمی نویسی البته از دید او کم نوشتن  من مساوی با ننوشتن است و این از مزایا همسری همفکر داشتن است.
اما او از حال و هوای این روزهای مطبوعات خوزستان خبری ندارد و نمی داند که آدم رغبت نوشتنش را با این نوع نشریات از دست می دهد.
و من که روزگاری تمام روزم به روزنامه نگاری و تمام دغدغه هایش می گذشت این روزها ترجیح می دهم کاری نکنم و نظاره گر باشم تا فضایی بهتر..

روز خبرنگار

خودمان را خفه کرده ایم از بس که ما روزنامه نگار جماعت پر مدعا و بدبختیم، پر مدعا چون آخر و عاقبت روشنفکری و حس وطن دوستی  و هم وطن دوستی و روشنگری و هزار تا از این جور صحبت هاییم
و بدبخت از این بابت که مشکلات صنفی یقه مان را ول نمیکند و کسی هم خبر از حال و احوال ما ندارد.

پ ن : دوستی برایم نوشته است: نوشتن وقتی با آن کلمه صنف و نان تراز می شود برابر می شود با فروشندگی!

دوست من وقتی که همه عمرت را جز برای نوشتن صرف نکرده باشی نگرانی مشکلات صنفی بوجود می آید مگر آن که مثل بسیاری از دوستان مطبوعات خوزستان دغدغه ای جز کاسبی نداشته باشی اما این نویسندگان ، روزنامه نگاران و خبرنگارانند که مشکلات صنفی دارند نه دارندگان و گردانندگان کاسب! این روزها...

نمی دانم چرا دلم نمی آید از مرگ خسرو شکیبایی بنویسم نه اینکه غمباد گرفته باشم، نه... به گمان من هیچ مرگی بالاتر از مرگی این چنین همراه با غرور نیست پس تصمیم به نوشتن نداشتم تا اینکه این عکس

را در فلیکر دیدم و این شد که این پست ناخواسته آمد تا شما هم ببینید

زمستون

یک اهنگ دوست داشتنی از مرحوم افشین مقدم اگر دوست داشتید گوش کنید شعر از مهدی اخوان ثالث و آهنگسازی سیاوش قمیشی

این چند وقته صداو سیما هم چند بار پخشش کرده و مثل اینکه نوارش هم مجوز توزیع گرفته.

.اینجا گوش کنید

زمستون
تن عريون باغچه چون بيابون
درختا با پاهای برهنه زير بارون
نميدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه
چه تلخه
بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زير بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شيشه
بهاره زمستونها برای تو هميشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالي نديدي
نشسته زير بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی
ببينی تلخه روزهای جدايی
چه سخته
چه سخته
بشينم بی تو با چشمای گريون

دنیا رو آب برده...

این چند وقته آنقدر درگیری ها زیاد بود که نه فرصت کردم در باره توقیف شرق  بنویسم نه درباره مرگ فالاچی و نه چیزهای دیگر

آبادان بدون آبادانی

این چند وقته در آبادان روزگار می گذارنم و به همراه عادل طیبی و یکی از دوستان دیگر در حال راه اندازی اولین روزنامه شهری در آبادان هستیم .

آبادانی ها با نوستالژی سال های پیش از جنگ زنده اند و همه ذز این توقع که دولت نمی خواهد آبادان و خرمشهر پیشرفته با شند و بجای اینکه به فکر امروز و فردای شهر هایشان باشند همچنان در این نگاه مشترکند که چرا و چرا ....

اما آبادان و خرمشهر بدون آبادی ، بدون آب قابل شرب ( منظورم آب توی لوله هاست نه آب تصفیه شده بشکه ای ) بدون گاز!!! بدون فاشلاب و دیگر امکانات روزمره و اولیه زندگی همچنان زنده ه اند

بیشتر از این دوشهر و مردمانشان حواهم نوشت

غربت خانگی

چند وقته که اهواز نیستم دسترسی ام به اینترنت هم به طرز فجیعی کم شده، هر چند دارم سعی می کنم که یک کار بزرگ را راه بیاندازم اما نبودن توی زادگاهم خیلی اذیت می کنه اما ...می گذره

روز نوشت 1

وبلاگ نویسی شاید یک علاقه، یک راه برای زندگی و.. باشد شاید جز مهمی از زندگی.

بعضی از آن برای ابراز عشق، علم ، موسیقی و برخی مثل من از آن برای ارضای حسی مانند نوشتن استفاده می کنند .

اما با نوشتن روزنوشت ها قصد دارم به نوشتن ها اضافه کنم شاید یک دفترچه خاطرات متفاوت .

و طبق قولی که به عادل داده بودم باید نوشتن در موضوعات متفاوتی مثل خوزستان، ایران و ... را در مسیر بگذارم.

مثل خاطره1: یکی از بچه ها مثل اینکه قاطی مرغ ها شده .

م خ 2: امروز فهمیدم امتحانتم یک هفته جلو افتاده  باید خودم را واسه قبول شدن کچل کنم .

 م خ3: امروز با یکی از دوستان که پارسال در برهه حساسی برایم یار بود بعد من از شهرشان سفر کردم چت کردم واقعا دلم برای آن روزهای خیلی خیلی سخت تنگ شده .

م خ 4: گاهی آدم از چیزهایی شدیدا ناراحت می شود و به اشتباهاتی از روی لج بازی دامن می زند به قولی بچه بازی در می آورد . فکر کنم دیگه باید بزرگ باشم .

بابت درسها ناراحت ام آخه چنذسال درس نخواندن و کنار گذاشتن آنها شدیدا باعث آزار من شده اند به طوری که خلا سالهای از دست رفته را احساس می کنم.

اما یاد گرفته ام اعتماد بنفس  شدیدی که دارم حفظ کنم ، اعتماد بنفسی که همیشه به من قدرت داده بود و من یا در قدرت  یا نزدیک به آن بوده ام پس این چند روزی که باقی مانده باز هم اعتماد بنفس

پی نوشت: م.خ مخفف مثل خاطره خواهد بود.

پایان

این روزها هنوز هم دلم برای نوشتن می تپد نوشتن و خوانده شدن دغدغه ای که سالها پیش مرا روزنامه نگار کرد  اما همان حسی که روزی باعث شد از نوشتن در مطبوعات دست بکشم امروز با عث شده وبلاگ زا هم به پایان برسانم .

دلم برای این روزهایی که گذشت تنگ می شود  از آینده بی خبرم اما همین روزها یکی از دوستان نزدیکم وبلاگ را ادامه خواهد داد دوستی که سال ها با من نوشت ... منصور جعفری

روزگار به کام

...

...

۳۱/۱/۸۵

خلاص!!!

هم خوشحالم هم ناراحت

خوشحال از اینکه بالاخره سال ۸۴ لعنتی تمام شد- چه از لحاظ سیاسی چه از لحاظ شخصی سال لعنتی ای بود-

ناراحت از این لحاظ که خیلی چیزها را در این سال از دست دادم و بجایشان تجربه بدست آوردم تجربه ای که با دنیا نمی توان آن را عوض کرد

این آخرین ساعات را هنوز سر کار هستم تا قبل سال تحویل..... الان عجله دارم

سال نو برای همه مملو از شادی و شادکامی باشه 

 آرزوی من بر آورده شدن آرزوهای زیبای همه است

برای پلو ماهی شب عید که باید آن را با دست خورد  دارم لحظه شماری می کنم

پی نوشت: این شعر را برای یکی از بچه ها کامنت گذاشتم  یادم آمد این می تونه آرزوی لحظه سال تحویل برای همه باشد

برای تو و خویش
چشمانی آرزو می کنم
که چراغها و نشانه ها را در ظلما تمان ببیند
گوشی که
صداها و شناسه ها را
در بیهوشیمان بشنود
برای تو و خویش، روحی
که این همه را
در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که
در صداقت خود
ما را از خاموشی خود بیرون کشد
و بگذارد از آن چیز هایی که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم

مارگوت بیکل/ترجمه احمد شاملو

بیست و هفتم

۰) همانجور که گفتم روزنوشت ها را اضافه کردم و از امروز شروع می کنم

۰.۵) وبلاگم خیلی بهم ریخته است و شدیدا بی ریخت شده !

خودم می دونم اما چه کار کنم وقتی مجبور باشی بخاطر کار لحاف به لحاف بشی!!! و پست ها را دور از چشم سردبیر و بقیه همکارا بنویسی هیچ اتفاقی نمی افته جز شتابزده بودن پست ها حتی اگر  کلی به نوشتن آن فکر کرده باشی .

۰.۷۵) بابا من عرب نیستم باید اعلامیه چاپ کنم!

 اما به همه اقوام و عقاید احترام می گذارم و معتقد به اجرا و نهادینه شدن دموکراسی در ایران بوده، هستم و خواهم بود.

۱) امروز آخرین روز کاریه نمی خواستیم ویژه نامه نوروزی بزنیم اما من آنقدر عکس و مطلب جمع و جور کردم که دو صفحه از نشریه گزارش تصویری شده ...

قصه دوباره ها

۱- اولین باری بود که توی چند ماه اخیر بین آپ کردن های وبلاگ اینقدر فاصله افتاد از این بابت عذر میخواهم

۲-  جواب کامنت ها باشه برای بعد فقط یک نکته ممنون از همه دوستانی که با منطق خودشان بحث کردند امیدوارم تحمل همدیگر را بیش از پیش پیدا کنیم

۳- این روزها نوروز داره چشمک می زنه در ایام نوروز برنامه خاصی برای وبلاگ دارم که نمی خوام رو کنم

اما نوروز که می رسه آدم تازه می شه منم که از سال ۸۴ متنفرم بیشتر از همیشه از تحویل سال خوشحالم اما از این دوتا آهنگ رو لذت ببرید پست بعدی وبلاگ به روال روتین خودش بر می گرده.

دوباره ها از منصور / کودکانه از فرهاد

بمب گذار های اهواز فردا اعدام می شوند

۱- بمب گذارهای اهواز فردا ساعت ۹ صبح اعدام می شوند و فیلم اعترافات آنها هم امشب بعد از اخبار ساعت ۲۰ خوزستان پخش می شه ... احتمال بمب گذاری مجدد در اهواز زیاده اما چون این ها نیروهای اصلی نیستند به نظرم  بمب ها صوتی خواهند بود ...دو نفر اعدام بفیه نیروها به ۲تا ۲۰ سال زندان محکوم شدند

۲-با یه تفکر جدید اومدم با یه نگاه جدید هر چند دل تنگی چیز غریبی واسم نیست اما بهش کم کم عادت می کنم

اینم سه تا آهنگ که مال این روزهامه غریبانه- احسان حواجه امیریاهنگ های راز و گلم از سعید شهروز/ عزیزم/