اینجا اهواز است؛ شاید بتوان از درد های این شهر گذشت اما نمی توان  نگران آینده اش نبود آینده ای گرفتار رایزنی هایی است که می دانی و می بینی که ره  به آینده ای فروزان ندارد و افول شاید نتیجه ای باشد که از این موقعیت دریافت می کنی و صدایت به جایی نمی رسد .پیش تر ها زیاد شنیده بودم که آنها که نمی دانند دردشان کمتر است اما بی خیال از کنارش می گذشتم اما حالا دچار شده ام دچار یک تناقض که آنهایی که می دانند نه تنها دردشان نمی آید بل از این فرصت ها برای خویش استفاده می کنند و به دنبال متاعی گذرا حاضرند این شهر را فدا کنند و دم بر نیارند.

یکی دو روز پیش با یکی از مسئولین  در راه برگشت از تهران همسفر شدم نصیحتم می کرد که مگر فلانی هم دوره تو نبود ببین وضعیت مالی و ... او چطور شده و تو هنوز لنگی. اشکال تو این است که بلد نیستی روابطت را عمقی کنی بلد نیستی از نوشته هایت امتیاز بگیری و گفت و گفت اما نتیجه ان چه که گفت در یک کلام این بود که تو بلد نیستی وارد باند و باند بازی ها شوی در حالی که این باند ها هستند که قدرت را در دست دارند.

شاید این روزها سختی و غم نان  یکی از دغدغه های شخصی من و بسیاری چون من شده که تا دیروز برای حفظ حرمت قلممان حاضر نبودیم تن به کاری غبر از روزنامه نگاری و نوشتن از حقایق بدهیم اما چند صباحی است که من تبدیل شده ام به یک کارمند هر چند هیچ گاه به یک کارمند روتین اداری مبدل نشده ام  و برای اندک جاه و مقامی به ذلت تن نداده ام اما دوستان مطبوعاتی من اکنون به راحتی معامله گرانی شده اند که از خیر همه منافع این شهر می گذرند .

بگذارید از خیر این ها بگذرم اما مگر می توان از درد های اسن شهر گذشت و نگران آینده اش نبود ...