چند ماهی است که عزیزترین هدیه زندگیم رو گرفتم هدیه ای که به من درس زندگی داد
و الان با آن دارم زندگی میکنم
به عنوان آخرین نوشته های خودم در این وبلاگ گفتم هدیه ای که خودم گرفتم را به شما هدیه کنم از دو روز دیگه منصور به اهواز برمیگرده و خوزستان امروز که متعلق به اونه نوشته می شود.
عادل
پ. ن 1: این هدیه را از علی طهماسبی دوست گرانقدرم در بهمن 84 گرفتم
پیوست : همیشه دلم می خواسته از دوستان روزهای تنهایی ام تشکر کنم اما فرصتی دست نداد اما اکنون که از شاملو یاد کرده ام این شعر را هم تقدیم کنم به همه آنان که بودند و نبودند
روزي ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد
و مهرباني ئست زيبايي را خواهد گرفت
روزي که کمترين سرود
بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادري است
روزي که ذيگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل
افسانه ايست
و فلب
براي زندگي بس است
رئزي که معناي هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.
روزي که آهنگ هر حرف ، زندگي ست
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوي قافيه نبرم
روزي که هر لب ترانه ئيست
تا کمترين سرود بوسه باشد
روزي که تو بياييي
و براي هميشه بيايي
و مهرباني با زيبايي يکسان شود
روزي که ما دوباره براي کبوترهايمان دانه بريزيم....
من آن روز را انتظار مي کشم
حتي روزي
که ديگر
نباشم