یادداشتی برای ابد
گفتم یادداشت مصطفی را در وبلاگ می گذارم البته این ها قسمتی از یادداشت مصطقی است
برای خواندن یادداشت همراه با خاطره مصطفی اینجا را ببینید
چند روزيست عوض شده ام چند روزيست مثل سابق فكر نمي كنم چند روزيست چشمم بسته است و نمي توانم ببينم چند روزيست وقتي مي خواهم به خود بنگرم روي ديوار نگاه مي كنم چون از چهره خود هراس دارم چند روزيست با كمر دارد و پا درد مي گذرانم اينك كه اين نوشته را مي نويسم دستم لرزان چشمم بخيه خورده كمرم كوفته شده سرم شكسته و دلم خون است چند سوال ذهنم را مشغول كرده ما چرا حرف توي گوشمان نمي رود چرا هميشه بايد چيزي را تجربه كنيم و ...
ما گرفتار سرنوشت شديم سرنوشت بد جوري با ما بازي كرد قبل از تصادف مي خواستم به جنگ سرنوشت بروم به او بگويم اين بار من به ميل تو رفتار نمي كنم تو ديگر نمي تواني مرا تحت امر خود قرار دهي اين بار مي خواهم غرورت را بشكنم در اين جنگ سرنوشت غرورم را شكست و به من گفت تو توان مقابله با من را نداري سر جايت بنشين
اينك اين خاطره در آرشيو حافظه و ذهنم باقي مي ماند تا شايد روزي دوباره ورق بخورد براي كسي بازگو شود
روز از نو
۱- بعد از تعطیلات مفصلی که برای خودم و وبلاگ درست کردم ـ البته این تعطیلات کاری نبود چون با حلیم فروش ها سر کار میام و با پیتزا فروش ها میرم حتما می پرسید چرات بهتون میگم تو قسمت دوم- خیلی از دوستان لطف کردن کامنت گذاشتن و یا با اف های خودشون شرمنده کردن ممنون.برگشتم روز از نو ...
۲.هواپیمایی پرواز های صبح به اهواز را به جای استفاده از ایران ایر از هواپیماهای دیگر استفاده می کند که عملا ارسال روزنامه ها به خوزستان باید از شب قبل انجام شود به همین دلیل روزنامه هایی که چاپ تهران هستند مجبورند با کلی خبر خوری و معضلاتی این چنین تا ساعت ۲بعد از ظهر کار را به اتمام برسانیم به همین دلیل مجبوریم صبح زود با حلیم پز ها به سر کار بیایم و بعد از آن هم دنبال کارهای دیگه باشیم و پیتزا فروش ها میریم خونه
۳-دست اندرکارهای روزنامه همسایه ها از شنبه آینده با روزنامه عصرکارون - که میراث من بهمن ابراهیمی و پگاه صباغ در سالهای ۸۱تا ۸۳ است - به مدیرمسئولی سید رسول موسوی بر میگردند اما شنیده ام سید رسول طبق سیستم فکری خودش غادل حیدری را با حزبایی همراه کرده
نکته: سخن نخست های سید رسول را چه کسی پاکنویس خواهد کرد ؟؟؟
به موفقیت عصرکارون خوشبین نیستم مگر سید رسول کاملا اختیاراتش تفویض شده باشد.
۴- مصطفی تصادف سختی کرده فقط خدا بهش رحم کرد واسش دعا کنید زودتر خوب بشه صورتش یک چیزی در مایه های شعبون استخونی شده و یکی از همراهانش هم فوت کرده امیدوارم درس زندگی از این تصادف گرفته باشه
یک نوشته خیلی قشنگ بعد از این اتفاق نوشته که من قول اون رو گرفتم که توی وبلاگ خودم بذارمش.
۵- بعد از چند وقت دوباره دوستان قدیمی ام را دیدم در ایام نوروز از وقتم با آنها گذشت البته فقط در روزهای ۹-۱۲ فروردین که تعطیل بودم و گرنه همه روزها حتی روز سال تحویل سر کار بودم.
همسایه ها
منبع: روزآن لاین