کجایم
گاه در ناکجاآبادی میان بودن و نبودن در لم یزرعی که کورسوی امیدش هم نگرانی را به بار می آورد آن قدر دست و پا می زنیم که خودمان هم نمی دانیم که کجاییم. این روزها کلی احوالات عمومی و خصوصی مان برزخی است کی این برزخ ها که زندگی می نامیمشان به پایان می رسد یک سئوال بزرگ می شود به اندازه همه سئوال هایی که به آن فکر کرده ونکرده ایم. دوستی مس گفت می گذرد.
پس بگذاریم بگذرد. به همین سادگی.
؟
..
این همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت
و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم
خودم
هدفم
!و به تو
وفایی که مرا و تو را به سوی هدف را می نماید
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۸ ساعت 20:54 توسط عادل طیبی
|