مدتهاست وبلاگم نیومده ، خیلی وقته حرف نزدم خیلی وقته ... آدم ها تو زندگی حرفهاشون رو می زنن یا اینکه می خورنش و با اون خورده می شن.

همیشه فکر می کردم باید از رگ نهیلیستی خودم فرار کنم و بزنم به شاد بودن ، اونهایی که منو می شناسن از من یک دو گانه سکوت و شادی سراغ دارن نمی دونم چرا این روزها روی رگ سکوتم.

روزنامه نگاری رو فعلا کنار گذاشتم چشمام دیگه نمی تونن پا به پای من بیان... حالم خوب نیست