همسرم - که در این وبلاگ تا بحال از او ننوشتم و بسیار به او مدیونم- از من می پرسید چرا مطلب نمی نویسی البته از دید او کم نوشتن من مساوی با ننوشتن است و این از مزایا همسری همفکر داشتن است.
اما او از حال و هوای این روزهای مطبوعات خوزستان خبری ندارد و نمی داند که آدم رغبت نوشتنش را با این نوع نشریات از دست می دهد.
و من که روزگاری تمام روزم به روزنامه نگاری و تمام دغدغه هایش می گذشت این روزها ترجیح می دهم کاری نکنم و نظاره گر باشم تا فضایی بهتر..
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 13:9 توسط عادل طیبی
|
امروز نجفی شهردار اهواز استیضاح می شود تا با خیال راحت به زیارت رود و حج ابراهیمی اش را به جای آورد و از یاد نبرد که خدمت به خلق خدا از هزاران حج برتر است.
نجفی در دوره ای که شهردار اهواز بود آنچه از یاد برده بود نیاز اعضای شورای شهر به اقناع افکار عمومی و تحق وعده هایشان دارند.هزچند آنچه همیشخ در کنار شورا مطرح است اتهامی به عنوان سهم خواهی اعضای شورا برای منافع شخصی شان بوده و این اتهامی است کهع همیشه بر زبان ها بوئده و این بزرگترین آسیب شوراهای شهر اهواز در هر سه دوره بوده و هست.
بی شک نجفی می توانست با انتخاب مشاورینی قوی راه را برای تعامل با اعضای شورا بگشاید و از یاد نبرد که راه ماندگاری حرکت در راستای تثبیت نهاد نوپای شوراهاست و این شوراها با تاسیس شورای محلات می توانست راهگشای بسیاری از مشکلات شهری و شهروندی در اهواز باشد.
حال باید دید که با رفتن نجفی آیا گزینه ای قوی تر و اجرایی تر انتخاب خواهد شد یا شورا درگیر مشکلی به نامن فزست شوزی خواهد شد
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 8:24 توسط عادل طیبی
|
خودمان را خفه کرده ایم از بس که ما روزنامه نگار جماعت پر مدعا و بدبختیم، پر مدعا چون آخر و عاقبت روشنفکری و حس وطن دوستی و هم وطن دوستی و روشنگری و هزار تا از این جور صحبت هاییم
و بدبخت از این بابت که مشکلات صنفی یقه مان را ول نمیکند و کسی هم خبر از حال و احوال ما ندارد.
پ ن : دوستی برایم نوشته است: نوشتن وقتی با آن کلمه صنف و نان تراز می شود برابر می شود با فروشندگی!
دوست من وقتی که همه عمرت را جز برای نوشتن صرف نکرده باشی نگرانی مشکلات صنفی بوجود می آید مگر آن که مثل بسیاری از دوستان مطبوعات خوزستان دغدغه ای جز کاسبی نداشته باشی اما این نویسندگان ، روزنامه نگاران و خبرنگارانند که مشکلات صنفی دارند نه دارندگان و گردانندگان کاسب! این روزها...
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 7:24 توسط عادل طیبی
|
نمی دانم چرا دلم نمی آید از مرگ خسرو شکیبایی بنویسم نه اینکه غمباد گرفته باشم، نه... به گمان من هیچ مرگی بالاتر از مرگی این چنین همراه با غرور نیست پس تصمیم به نوشتن نداشتم تا اینکه این عکس

را در فلیکر دیدم و این شد که این پست ناخواسته آمد تا شما هم ببینید
+
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 8:31 توسط عادل طیبی