|
نوشته های یک خوزستانی
|
همیشه فکر می کردم باید از رگ نهیلیستی خودم فرار کنم و بزنم به شاد بودن ، اونهایی که منو می شناسن از من یک دو گانه سکوت و شادی سراغ دارن نمی دونم چرا این روزها روی رگ سکوتم.
روزنامه نگاری رو فعلا کنار گذاشتم چشمام دیگه نمی تونن پا به پای من بیان... حالم خوب نیست