تبليغاتX
خوزستان امروز
نوشته های یک خوزستانی
حتما شما هم این سئوال برایتان پیش آمده که چرا این وبلاگ که هر روز مطلبی داشت این چنین ساکت و با فاصله زمانی زمانی مثال زدنی به روز می شود.

نپرسیدید! خب می دانستم ، زحمت نکشید دلیلش کاملا خنده دار است حوصله ندارم :

اما قول می دهم به زودی بیشتر از روزی یک بار بنویسم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 21:15  توسط عادل طیبی  | 

توي خلسه تب ۴۰ درجه ، صداي محو آدم هايي كه تو را - نه جسم تو را- به خوردن فلان مسكن يا بهمان تب بر ترغيب مي كنند و اين تويي كه تنها از اين گيجي كه تو را به ياد كودكي هايت مي اندازد لذت مي بري. خود را روي پاهاي مادربزرگت حس مس كني كه كه تو را تكان مي دهد و لالايي مي خواند لالايي هايي با زباني كه به گوشت اشناست اما نمي فهمي اش .

خود را توي بغل مادر بزرگ جمع مي كني، التماس داستان مي كنيو نق مي زني آخر تسليم مي شود و قصه ذوباره نصف آدم را تعريف مي كند قصه ادمي كه فقط با پشتكار ديو را شكست مي دهد و زيباترين دختر شهر را بدست مي آورد ...مادر بزرگخوابش مي برد اما تو همچنان بيداري و غول هاي زمانه تو سرسخت تر، همراهان تو يادشان رفته كه تو هم هستي تو همان نصف ادمي؛ شايد !!!...

خوان اول تمام مي شود همراهانت همچنان حريص تر براي جمع كردن غنايم نداشته ولي راه ديگري  پيش روست راهي بس دراز كه حرص نمي خواهد، سنگيني غنايم نمي خواهد؛ توشه راهي براي ماندن در مسير مي خواهد و پشتكاري مثال زدني ... 

هنوز در فكر نبردي  كه درد سوزني تو را  به خود مي اورد، موبايل زنگ مي خورد صدايي اشنا مي پرسد: چند نفر از ليست راي اوردن؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 11:15  توسط عادل طیبی  |