|
نوشته های یک خوزستانی
|
(۱)
این روزها با نزدیک شدن روز سرنوشت استرس هام بالا رفته ... راستش رو بگم منتظر یه جوابم اگه + باشه من تو اهواز موندنی ام اما اگه نشه دیارم ارزانی خاطراتم که تا ابد باقی بماند ... و بسوزاند
(۲)
روزنامه نگاری تو خوزستان حکایت مسخره ای شده که اصلا نمی شه اسم اون رو روزنامه نگاری گذاشت مشتی کاغذ چاپ می شن که شبیه اندراحوالات نوشتن دوران تیغ علی شاه و حالا به لطف تکنولوژی شاید شکل و شمایل امروزی گرفتن... آدمهای تو این کار هم که انگار مسخ شدن ... جنگ و قانون جنگل و تئوری دشمن داشتن و حذف رقیب شده شاه بیت تفکرشون .. نمیدونم اصلا می شه به فکر کار حرفه ای بود؟!!!
سری اول عکس ها ، سری دوم عکس ها ، باز هم عکس و و این هم یه سری دیگه
لینک مطلب، برای آنهایی که مشکل فیلتر دارند در ادامه مطلب بخوانند
برای اونها مه مشکل فیلتر دارن تو ادامه مطلب اصلش هست.
به هر حال به نظر من می خوان یه مقدار دکتر بحرینی رو اذیت کنن نه این که باش همکار بودم می گم ولی خداییش داره کار میکنه به جای اذیت باید کمکش کرد
نمی دونم ما خوزستانی ها تا کی میخواهیم آدمهای ضعیف راس کار باشند... بابا بذارین کارش رو بکنه![]()
برای راحتی شما مطلب شرق رو تو ادامه مطلب هم میارم
ما که خودمون یه پا نسل سومی هستیم بلد نبودیم ولی از دیگران می شنیدیم
اما حالا تو یه وبلاگی یه کلی از این کلمات رو پیدا کردم و زحمت کپی کردنش رو کشیدم خدایی اش جالبن تو ادامه مطلب بخونید
نمی دونم از روزی که چلچراغ شب چله برگزار کرده با خودم کلنجار رفتم که بنویسم یا نه
به هر حال این گزارش کاملش این ها هم گزارش های تصویری اون:ایسنا 1 ایسنا 2 ایسنا 3 اینهم یه عکس دیگه
همه وبلاگ های ایرانی هم در این مورد نوشتن....برید بخونید
امسال بدترين يلدام رو گذروندم.... مثل شب هاي ديگه بيدار بودم و حسابي دلتنگ...
اين سال ۸۴ منحوس نمي دونم ديگه كي مي خواد تموم بشه من كه ديگه بريدم... حسابي ....ديگه نمي دونم اين سال چي باقي گذاشته برام ...چرا تموم نمي شه